السيد أحمد الحسيني الاشكوري

220

المفصل فى تراجم الاعلام

تو را نه شيوهء عاشق‌كشى گر آيين است * چرا هميشه در ابرويت اى صنم چين است به جان چرا هر دم مايل جفاى منى * اگر نه از من مسكين دل تو پر كين است دل من است بدست تو شوخ خونخوارى * چو صعوه‌يى كه گرفتار چنگ شاهين است دمى بسوى من از رحمتت نمىبينى * سرم خداى تو آيين دلبرى اين است تو راست ريختن خون من مباح ولى * مرا رضا بقضاى تو مذهب ودين است نظر ز « فانى » بي دل مكن دريغ كه أو * در آستان تو از بندگان ديرين است ومن شعره الملمع : علّ قلبي أيها الأحبابُ من هجر الحبيب * ذاب قلبي من نار الجوى جسمي كجسم العندليب مانده عمرى است اندر دشت دورى بيخبر * نى پيام از عهد دلدار ونى از مرگ رقيب گشتم اندر كنج رنجورى وبيمارى هلاك * نى حبيبي بر سر بالينم آمد نى طبيب اى صبا چون منزل جانان من رفتى بگو * كيف كان العهد من ليلاي ما حال الرقيب كرد گو آخر چه تدبير از براي حال ما * قل لنا في حقنا باللَّه ما قال الحبيب