العلامة الحلي
13
إيضاح مخالفة السنة لنص الكتاب و السنة
شده وبر آن شرحها وتعليقاتى نوشته شده است . بهعنوان مثال وى سه كتاب مطوّل در فقه دارد كه در هيچيك شبيه هم عمل ننموده است . در المختلف ، أقوال ودلايل فقهاى شيعه را ذكر كرده است ودر تذكره به بيان أقوال ودلايل علماى غير شيعه پرداخته است ودر منتهى المطلب أقوال همه علماى مسلمين را آورده است . علّامه در حكمت وعلوم عقلي بهگونهاى درخشيده است كه در تأليفات خود با حكماى گذشته به مباحثه نشسته وبر آنان اشكال گرفته است وحتّى ميان شارحان الإشارات ابن سينا داورى كرده وبا خواجة طوسي مجادله كرده است . « 1 » علّامه در ردّ دشمنان واحتجاج عليه آنان ، كتب زيادى نوشته است ودر جلسات متعدّد با أهل سنّت به مناظره نشسته است وآنان از پاسخ دادن به وى درماندهاند بگونهاى كه خواجة نظام الدين عبد الملك مراغى كه سرآمد علماى شافعيه وحتّى أهل تسنّن بود بعد از شنيدن دلايل علّامه ، در اثبات حقّانيّت مذهب أهل بيت گفت : ادلّه اين شيخ بسيار روشن است جز اينكه گذشتگان ما راهى را پيمودند كه دانشمندان پس از ايشان ، به منظور ساكت كردن عوام وپرهيز از تفرقه امّت اسلام ، خطاى آنان را بازگو نكردند وبهتر ديدند كه حرمت ايشان را پاس دارند . « 2 » در پى اين مناظرات بود كه سلطان أولجايتو شيعه شد « 3 » وبا تشيّع وى بسيارى از امرا وبه دنبال آن بسيارى از مردم به تشيّع گرويدند . سپس سلطان دستور داد خطبهها تغيير كند
--> ( 1 ) . أعيان الشيعة ، ج 5 ، ص 396 . ( 2 ) . مجالس المؤمنين ، ج 2 ، ص 571 . ( 3 ) . در علت وچگونگى تشيع سلطان محمد دو روايت است : الف - تشيع وى به خاطر اين بود كه به همسرش گفته بود : « أنت طالق ثلاثة » وبعد پشيمان شده بود وچون همه فرق أهل تسنن ، رجوع وى به همسرش را بدون محلّل جايز نمىدانستند وتنها اين طلاق از نظر شيعه باطل است ، علّامه حلّى را فراخواند ، علّامه با علماى أهل تسنن مناظراتى داشت پس از اين مناظرهها أولجايتو شيعه شد . اين جريان را مولى محمّد تقى مجلسي نقل كرده است . رك : روضه المتقين ، ج 9 ، ص 30 . ب - جريانى را كه حافظ ابرو از معاصران علّامه وساير مورخان نقل كردهاند : سلطان محمّد از اختلاف نظر دانشمندان أهل سنّت ملول بود ودنبال حقيقت مىگشت تا اينكه با مناظرات متعدّد علّامه به مذهب شيعه علاقهمند شد . رك : مجالس المؤمنين ، ج 2 ، صص 356 - 361 به نقل از تاريخ حافظ ابرو ؛ تحفة العالم ، ج 1 ، ص 176 ؛ إحقاق الحق ، ج 1 ، صص 35 - 70 ؛ تاريخ مغول ، ص 313 - 318 .