على ابو الحسنى ( منذر )

63

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )

عصرهاى چهارشنبه به كوفه مىرفت و در آنجا اتاقى داشت . همراه آقا ضياء به آنجا رفتيم . گفتند نيست . گفتيم كجا است ؟ گفتند رفته در شط كوفه شنا كند . سيد شناگر قابلى بود . به شط رفتيم . آقا ضياء پشت درختى پنهان شد و من نزد سيد رفتم . ديدم از آب بيرون آمده ، لنگى بر كمر دارد و حوله‌اى بر سر ؛ نشسته و مشغول كشيدن شتب ( پيپ ) است . سلام كردم و دستش را بوسيدم . گفت : هان ! آسيد كوچولو حالت چطور است « 1 » ، خوب است ؟ گفتم : آقا ضياء را مىشناسيد . طلبه‌اى است زحمتكش و مشغول درس و بحث است و خدمت مىكند . گفت : بله . ماجرا را گفتم . خدمتكار خاصش ، آشيخ عبد الرحيم يزدى ، را صدا زد و به او گفت : قلمدان را بياور . خواست قبض را امضا كند ، آقا ضياء كه ديد سيد مىخواهد قبض را امضا كند آمد و دست ايشان را بوسيد و عذرخواهى كرد و گفت : اين قضيهء مشروطه و استبداد كه پيش‌آمد ، نگذاشت ما از محضر شما كاملا استفاده كنيم . سيد جواب داد : - آشيخ ضياء ، ماهى را هروقت از آب بگيرى ، تازه است ! ( يعنى ، همين الآن هم مىتوانى بيايى ! ) . مرحوم آقا ضياء يك اشكال علمى در مبحث فقهى « شركت » داشت كه آوازهء آن ، در نجف پيچيده بود . كار كه به اينجا رسيد ، خواست اشكال را خدمت سيد هم نقل كند ، و نقل كرد . به مجرد آنكه اشكال را بيان كرد ، سيد لب به سخن گشود و مثل رگبار ، شقوق و اقسام بسيار زيادى را براى شركت برشمرد ( شركت در اموال ، شركت در املاك ، شركت در . . . ، شركت . . . ) و نهايتا پرسيد كه : شما در كدام‌يك از اين موارد ، اشكال داريد ؟ آقا ضياء ( بر خلاف انتظار ) در پاسخ سيد خاموش ماند و لام تا كام حرفى نزد . مير سيد على مىگفت : من از سكوت آقا ضياء پس از آن اظهار وجود اوليه ، خيلى خجالت كشيدم و چيزى نگفتم . وقتى از نزد سيد برمىگشتم در راه گفتم : آقا ، مگر مجبور بودى چنين اشكالى را مطرح كنى كه نتوانى در اطرافش بحثى بكنى و مايهء خجالت ما بشوى ؟ ! آقا ضياء گفت : - آخر ، جناب سيد آن‌قدر براى « شركت » ، فروع و شقوق و انواع و اقسام ذكر كرد

--> ( 1 ) . به گفتهء جناب اخوان مرعشى : آسيد على يثربى گويا 7 ، 8 سال شاگرد آسيد محمد كاظم بوده است . آسيد محمد كاظم به او مىگفت ، آسيد على كوچولو . قدش كوتاه بوده است .