على ابو الحسنى ( منذر )
40
فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )
مىپرداخت و « جمعيت زيادى پاى وعظ وى جمع مىشدند به حدى كه مسجد با انبوه جمعيت مواجه مىشد . وى در امر به معروف و نهى از منكر بسيار صريح اللهجه بود . او خطيبى بسيار توانا بود و ديرى نگذشت كه زعامت مطلقهء منطقه از آن وى گشت . . . وى حوزهء تدريس داشت و آثارى در فقه و حكمت و ادبيات دارد كه بعضى از آنها چاپ شده و بعضى نسخ خطى آن در كتابخانهء آستان قدس رضوى موجود است . كتاب صرف به عربى و شرح بر شرح صمديهء مير على خان ، اصول عقايد اسلامى ، كتاب دربارهء حكمت دو جلد به عربى و تقريرات فقه در باب اجاره و رهن و بيع و نكاح » . « 1 » اهتمام حاج شيخ جواد رشتى به اجراى حدود و احكام شرع تا آنجا بود كه بيم نداشت بر سر اين موضوع ، حتى با شاه وقت نيز درگير شود . نوشتهاند : در عصر وى ، مردى ارمنى با زنى مسلمان زنا كرد و شيخ ، حكم رجم [ سنگسار ] زانى را صادر نمود و ارمنى كشته شد . ارامنهء رشت به امپراطورى روس شكايت بردند و امپراطور روس به شاه ايران نامه نوشت . شاه . . . [ شيخ ] را به تهران طلبيد و به او اعتراض كرد كه چرا حكم قتل ارمنى را صادر كرده است ؟ شيخ در جواب گفت : اين امر مربوط به من است نه شما . چه ، شما پادشاه سياسى و من سلطان روحانيم ؛ اين وظيفه و تكليف شرعى است . شاه گفت : كشتن تبعهء روس نوعى تعرّض به روس است و چه بسا سبب خشم و موجب جنگ دو دولت گردد . به نقل صاحب نقباء البشر : پادرميانى مرحوم حاج ملا على كنى كه آن روز در تهران مرجع عموم بوده موجب رفع اشكال [ از ] شيخ جواد شد . « 2 » شيخ جواد ، نياى مادرى آقايان مرتضى مدرسى و نور الدين چهاردهى است . شيخ محمد ( فرزند آيت اللّه ميرزا محمد على مدرس چهاردهى رشتى ) مشهور به آيت اللّه زادهء چهاردهى ، پدر مرتضى و نور الدين ، داماد حاج شيخ جواد مىباشد . « 3 » نور الدين چهاردهى ، ضمن اشاره به كتابى مخطوط از حاج شيخ جواد در پاسخ به پرسشهايى از اصول عقايد شيخيه و بابيه ، مكاشفهء عجيبى از حاج شيخ راجع به فريبكارى ابليس روى
--> ( 1 ) . شرححال شيخ مرتضى انصارى و شاگردان گيلانى ايشان ، شيخ صادق احسانبخش ، صص 15 - 16 ؛ باب كيست و سخن او چيست ؟ ، نور الدين چهاردهى ، ص 188 . ( 2 ) . شرححال شيخ مرتضى انصارى و شاگردان گيلانى ايشان ، همان ، ص 16 . ( 3 ) . يادگارنامهء فخرايى ، به اهتمام رضا رضازادهء لنگرودى ، ص 721 .