على ابو الحسنى ( منذر )
34
فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )
تنگناهاى مادى و اقتصادى در زندگى ، به واقع ، نوعى امتحان الهى از بندگان خويش است كه درجهء صبر و خويشتندارى آنان روشن شود . شكيبايى - هرچند تلخ است - اما ميوهاى شيرين دارد ، و فقير شكيبا ، به بهشت ، نزديكتر است از ثروتمند شكرگزار : * مرارة الصبر تئول الى حلاوته . * الفقير الصبور اقرب الى الجنة من الغنىّ الشّكور . با اين ديدگاه ، سيد طبعا در موارد نياز ، به جاى « تكدّى » از اين و آن ، دست نياز به سوى خداوندى مىبرد كه جهان بر سر سفرهء جودش ، نشسته است ؛ مصداق اين سخن شاعر كه مىگويد : دست حاجت چه برى ، پيش خداوندى بر * كه كريم است و رحيم است و غفور است و ودود حاج سيد عبد العزيز همچنين اظهار مىداشتند : شيخ محمد هادى خياط ، خياط درجهء اول نجف بود كه لباسهاى آقايان علما و در اين اواخر لباسهاى مرحوم آقا سيد ابو الحسن اصفهانى را مىدوخت . بازماندگان ايشان ( شيخ خانىها ) نيز اينك در مشهد مشغول اين كارند و ما لباسهاى خود را براى دوخت به آنان مىدهيم . مرحوم شيخ محمد هادى ، از طرف پدر ، كازرونى و از سوى مادر ، يزدى بود و مادرش نوهء حاج ملا ابراهيم يزدى معروف بود كه سيد را او در نجف به اقامهء جماعت واداشت . . . بارى ، كسى از شيخ محمد مهدى خياط نقل كرد كه مىگفت : مرحوم سيد صاحب عروه سفارش دوخت عبايى را به من داد . من يك عباى نازك تابستانى دوختم و برايش بردم . او عبا را مىپوشيد و بيرون مىآمد ، ولى در هنگام حركت مىديدم گوشهء عبا را مچاله كرده و در دست مىگيرد ! راز اين امر را متوجه نشدم . به سيد گفتم : آقا ، اين عبا نو است و تازه آن را دوختهام . چرا با آن ، چنين مىكنيد ؟ ! فرمودند : من در اصفهان كه بودم ، عبايم اين طرف را به كلى نداشت ، و من براى آنكه مردم متوجه اين امر نشوند اينگونه كه مىبينيد آن را در مشت مىگرفتم . حال هم اين قسمت از عبا را ، همانگونه ، در مشت مىگيرم تا آن حالتها و سختيها يادم نرود ! آيت اللّه آقا نجفى مرعشى نقل كردند كه : من روزى همراه پدرم ( حاج سيد شمس الدين مرعشى ) به محضر سيد در نجف رفتم . ايشان يك ديگ سياهسوختهء كثيفى روبروى خويش بالاى رف گذاشته بودند . به پدرم گفتم : از آقا بپرس آن چيست ؟ پدرم