على ابو الحسنى ( منذر )

23

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )

آخوند زين العابدين عقدايى ( اساتيد ادبيات ) و آخوند ملا هادى ( استاد سطوح بالاتر ) ياد كرد . « 1 » مرحوم سيد محمد رضوى مشهور به نواب وكيل ( نمايندهء يزد در مجلس سوم شوراى ملى ، و از همراهان آيت اللّه شهيد مدرس در مهاجرت دوران جنگ جهانى اول ) در خاطرات خويش به نقل از صاحب عروه آورده است كه « فرموده‌اند كه من در يزد با نوّاب ميرزا سيد حسن رضوى [ پدر نواب وكيل ياد شده ] در مدرسهء شاهزاده محمد ولى ميرزا در اتاق زاويه همدرس بوديم در شرح لمعه و متاجر » . « 2 » به روزگار تحصيل در يزد ، سيد ( به رغم شوق مفرط به درس و تلاش بسيار در راه فراگيرى آن ) طلبه‌اى فقير و تهيدست بود و چون مناعت طبعش ، رخصت درخواست كمك از اين و آن را نمىداد ، حتى قدرت بر خريدن نسخه‌اى از كتاب درسى خويش ( « رسائل » ، اثر مشهور شيخ انصارى ) را نداشت . ازاين‌رو ناگزير بود كه كتاب مزبور را از صاحبان آن به امانت گرفته ، هرروز بخشى از آن را رونويسى كند و سپس متن رونويسى شده را به محضر استاد برد و مطالب آن را نزد وى فراگيرد . نسخهء « رسائل » مزبور ( كه كار نگارش آن به خط سيد ، در يزد آغاز شده و در ايام تحصيلات وى در اصفهان به پايان رسيده ، و مع الاسف فاقد تاريخ است ) تا اين اواخر در خاندان ايشان محفوظ بود و اينك متأسفانه در دسترس بستگان ايشان نيست . « 3 » به هرروى ، وضع مالى سيد در اين دوران خوب نبود و بويژه در سالهاى قحطى و خشكسالى ، اوضاع بر وى بسيار سخت مىگذشت ( داستان بيهوشى سيد از شدت گرسنگى در يزد ، و همت عجيب وى در پرهيز از خوراك فرد نامسلمان ، در آينده ، فصل مربوط به تقوا و وارستگى ايشان خواهد آمد ) . داستان زير نيز ، نمودار فقر و درعين‌حال صفاى باطن ، قدرشناسى و جدّيت علمى طلبهء جوان ما در دوران تحصيل يزد است . مىگويند : مرحوم سيد يزدى زمانى كه در يزد تحصيل مىنمود ، از گسنو پياده و پابرهنه به مدرسهء خان مىآمد و در آنجا تحصيل مىكرد . يكى از بازاريان يزد كه سيد را به اين وضع مىبيند

--> ( 1 ) . ر . ك ، احسن الوديعة ، سيد محمد مهدى موسوى ، 1 / 27 ؛ نجوم امت ؛ مرحوم آيت اللّه العظمى آقا سيد محمد كاظم طباطبايى يزدى ، مندرج در : نور علم ، دورهء دوم ، ش 3 ، شمارهء مسلسل 15 ، ارديبهشت 1365 ، ص 77 . ( 2 ) . خاطرات نواب وكيل ، ص 493 . ( 3 ) . مرحوم حاج سيد عبد العزيز طباطبايى ، ضمن بيان اين نكته ، توضيح دادند كه نسخهء مزبور را كسى در نجف از ما امانت گرفت و متأسفانه ديگر برنگرداند و با آمدن ما به ايران ، در آن ديار ماند .