على ابو الحسنى ( منذر )
16
فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى " صاحب عروة " ( فارسى )
پيش از آن ) بر ضدّ متجاوزان روسى و انگليسى و ايتاليايى به ايران و جهان اسلام ، به وضوح نشانگر اهتمام آن بزرگمرد به حلّ مشكلات جامعهء اسلامى ( البته با حفظ متانت و احتياط در برخورد با اشخاص و رويدادها ) است . در صدر مشروطه ، از امضاى بىقيدوشرط مجلس شورا - كه از ماهيّت و نيز عملكرد اعضاى آن در آتيه بىاطلاع و نگران بود - تن زد و حمايت از مجلس را منوط به انطباق كامل مصوّبات آن با موازين شرع شمرد . زمانى نيز كه عناصر تندرو ( گروه تقىزاده ) زير نقاب هوادارى از آزادى و ستيز با استبداد ، به « مبارزه با دين و روحانيت » پرداختند ، به جلوگيرى كوشيد و در اين راه سختىها كشيد . وجههء نظر انتقاديش نسبت به مشروطه ، همسو با آراء و نظريات حاج شيخ فضل اللّه بود و آنگاه كه شيخ با يارانش در حضرت عبد العظيم ( ع ) تحصن جست ، مجدّانه به حمايت برخاست و در برابر جوّسازىها و تهديدهاى گروههاى فشار ، مقاومتى شگرف و مثالزدنى نشان داد . . . خم نشد قامت مردانهء او * شهر پر گشت ز افسانهء او با اينهمه ، چهرهء وى - همچون بسيارى از فقيهان همروزگارش : حاج شيخ فضل اللّه نورى ، آخوند ملا قربانعلى زنجانى و حاجى ميرزا حسن آقا مجتهد تبريزى - در هالهاى تيره از نسبتها و اتهامات سوء ( و چنان كه خواهيم ديد : بىبنياد ) فرورفته و شخصيت وى تصويرى گاه صددرصد وارونه يافته است . فىالمثل ، سيد ، با فتاوى و اعلاميههاى متعدد خويش در طول جنگ جهانى اول ، دهها هزار تن از عشاير عراق و ايران را ( در كنار قواى دولت عثمانى ) به عرصهء جهاد با قشون بريتانيا ( كه جنوب ايران و عراق را اشغال كرده بود ) كشانيد و با اين عمل ، زمينهء شكست فضاحتبار انگليس در كوت العماره را فراهم آورد كه طلسم شكستناپذيرى امپراتورى بريتانيا را در خاورميانه باطل ساخت . آنگاه مورخ صاحبنامى چون احمد كسروى ، متأسفانه روى عناد با اسلام و روحانيت شيعه ، دربارهء شخصيتى چنين مىنويسد : « سيد كاظم جز سود خود را نمىجست و جز درپى دستگاه " آيت اللهى " نمىبود ، و توده و كشور و اين چيزها در نزد او ارج نمىداشت . . . سيد كاظم . . . در فريفتن مردم و شوراندن عاميان استاد مىبود . . . » ! « 1 » يا ديگر مورخ سكولار تاريخ مشروطه ، سناتور مهدى ملكزاده ، اينگونه اهانتبار از نفوذ ايشان سخن مىگويد : « . . . سيد كاظم يزدى كه در رياكارى
--> ( 1 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، صص 381 - 382 .