السيد موسى الشبيري الزنجاني
7515
كتاب النكاح ( فارسى )
حسين بن أبى الخطاب است ، كه از اجلاء ثقات است و محمد بن على بن محبوب در روايات كثيرى از محمد بن حسين به طور مطلق نقل مىكند و در بعضى جاها هم خصوصيتش را ذكر مىكند و محمد بن حسين أبى الخطاب مىگويد ، از حسن بن يوسف الازدى نيز با تعبيرات مختلفى در كتب و اسانيد تعبير مىشود ، مثل : حسن بن على بن يوسف ، حسن بن على بن يوسف بن بقّاح ، حسن بن على بن بقاح ، كه در واقع از باب اختصار در نسب است ، و احتمال مىدهيم در اين تعبيرات مثل حسن بن على بن بقاح ، حسن بن على « ابن » بقاح باشد كه بر سر كلمه « بن » الف بيايد يعنى معروف به ابن بقاح است ، تعبير ديگر ، حسن بن بقاح است ، و در برخى تعبيرات هم ابن بقاح هست ، تمام اينها يك شخص واحد است ، حالا نمىدانيم بقاح جد أعلاى حسن بوده ، يا معروف به ابن بقاح بوده ، به هر حال او جزء ثقات است ، نجاشى در موردش مىگويد « حسن بن على بن بقاح كوفى ثقة مشهورٌ صحيح الحديث » ، با اين عناوين مختلف روايات زيادى دارد و اجلاء هم از او نقل مىكنند . عاصم بن حميد هم از ثقات است ، محمد بن قيس نيز ثقه است . به حسب اين نقل روايت صحيحه مىشود . بحث دلالى : به نظر مىرسد كه دلالت اين روايت بر مطلب خوب است ، چون مرد گفته بود كه اگر من ازدواج ديگرى كردم يا كنيزى خريدم و تملك پيدا كردم يا ترك مضاجعت كردم ، « هى طالق » ، و حضرت در جواب مىگويند آزاد است ، مىتواند رها كند و مىتواند رها نكند ، زن بگيرد و يا كنيز بگيرد ، اما از اينكه او را ترك كند يا مضاجعت را ترك كند ، اسم نمىبرند ، « هَجَرَها » ندارند ، و از اينجا معلوم مىشود كه حق ترك مضاجعت ندارد ، يعنى چون ترك مضاجعت ذاتاً جايز نيست ، شرط بكند و يا شرط نكند نمىتواند ترك مضاجعت كند ، و شرط هيچ اثرى ندارد ، ولى دو فعل ديگر يعنى تزوج و تسرى چون ذاتاً اشكالى نداشت و شرط جلوى آنها را مىگرفت ، حضرت مىفرمايند اين شرطش بى خود است ، ولى