السيد موسى الشبيري الزنجاني

7440

كتاب النكاح ( فارسى )

مراد از عبارت در نظر صاحب جواهر : مرحوم صاحب جواهر مقصود از اين عبارت را از مطلب قبل جدا مىسازد و بحث را در نزاع در مقدار قرار مىدهد و مىگويد : بحث در اين است كه مرد ادعاء مىكند كه مهريه به مقدار يك برنج است و از آن طرف زن هم ادعاء مىكند كه طلبكار است ولى ادعاى عدم تسميه ندارد كه اصل عدم تسميه بيايد و نتيجه‌اش حكم به مهر المثل باشد . در اين صورت مقصود از « لااشكال » در عبارت محقق را به اين معنا مىگيرد كه يعنى « لااختلاف بينهما » ؛ چرا كه زوجه ادعاء مىكند كه من طلب دارم و طلب او از اقلّ ما يتمول تا بالاترين مهريه قابل تطبيق است ، براى اينكه زوجه مقدار خاصى را تعيين نكرده است و بحث از اينكه اختلاف در مقدار بكنند و زوجه زيادتر از زوج بگويد ، در آينده خواهد آمد ، پس در اين صورت اختلاف صريحى در بين آنها نيست و به همان يك برنج « ارزة » حكم مىشود . بله اگر زوجه ادعاى عدم تسميه هم بكند در اين صورت بنابر استصحاب عدم تسميه ، قول او مقدم است و به دنبال آن با يمين او حكم به مهرالمثل مىشود . بررسى معناى مذكور : اولًا : مظنون از ظاهر عبارت « قدّر المهر » اين است كه فعل مجهول باشد نه معلوم كه ضميرش به زوج برگردد و ظاهر در معنايى كه ايشان مىگويد بشود و اينكه در « مسالك » تعبير به « قدّره » كرده است تا ظهور در تقدير مهر توسط زوج پيدا كند ، بر خلاف مظنون از ظاهر عبارت محقق است . و ثانياً : اين معنايى كه صاحب جواهر بيان كرده است با مختار خود ايشان سازگار نيست ؛ براى اينكه بالاخره در اينجا احتمال عدم تسميه هست و سكوت زوجه از ادعاى عدم تسميه ، مانع از اجراء اصل عدم تسميه و در نتيجه لزوم حكم به مهرالمثل نمىشود و مختار خود شما در مورد احتمال عدم تسميه - / همانطورى كه در ادلهء گذشته بيان كرديد - / اجراء اصل عدم تسميه و نتيجه گرفتن حكم به مهر