السيد موسى الشبيري الزنجاني
7243
كتاب النكاح ( فارسى )
مىشد . منتها كنيز تلف شده و عبد باقى است . عبد را حالا تقويم مىكنند و ارزش فعلى آن را تعيين مىكنند . ثم ينظر مابقى من القيمة التى تزوجها عليها يعنى در نظر گرفته مىشود چقدر از اين قيمت فعلًا تلف نشده و در دست زوجه باقى مانده است . عبدى كه در دست زوجه است همان قيمتى است كه از بين نرفته است . ارزش آن را تعيين مىكنند و در نظر مىگيرند كه چقدر است ( مثلًا شش ميليون تومان است ) تلف نيز در ملك زوج واقع نشده است بلكه بايد طورى محاسبه شود كه در ملك زوج واقع شود . براى اينكه ضررى متوجه زوج نشود ، به او نيز مىگويند كل قيمت اولى كه هنگام ازدواج براى مجموع تعيين شده بود ( يعنى ده ميليون تومان ) على الحساب ملك تو مىباشد و لكن چون عبد باقى است و بايد به قيمت فعلى محاسبه شود ( يعنى شش ميليون تومان ) ، علاوه بر كل مهر ، ما به التفاوت قيمت فعلى عبد و قيمت هنگام ازدواج او نيز ، در اختيار تو مىباشد . پس در حقيقت گويا چيزى از مهريه به زوجه داده نشده است يعنى گويا خود عبد و قيمت كنيز در دست زوج است . سپس نصف آن را به عنوان نصف مهر ، زوج به زوجه پرداخت مىكند . فترد المرأة على الزوج يعنى زوجه هم كل قيمت مجموع كه هنگام ازدواج تعيين شده بوده را رد مىكند و هم ارزش باقى مانده از قيمت فعلى عبد نسبت به ارزش قبلى را به زوج ردّ مىكند . خلاصه ظاهر روايت اين است كه نصف قيمت مجموع كه هنگام ازدواج به عنوان مهر تعيين مىشود بايد در نظر گرفته شود منتها عبد رد بالقيمة مىشود يعنى در نظر مىگيرند الان كه زوج بايد نصف المهر را به زوجه بپردازد ، قيمت فعلى عبد چقدر است و بر آن اساس حساب مىشود . البته عبدى كه در دست زوجه است را از او نمىگيرند ولى حساب مىكنند . اگر به مقدار نصف مهر بود ، در دست او باقى مىماند و اگر كمتر يا بيشتر باشد جبران مىكنند . به هر حال مراد روايت اين است و از نظر دلالت براى مقام قابل استناد