السيد موسى الشبيري الزنجاني

7335

كتاب النكاح ( فارسى )

البته خود اين مسأله موضوعيت ندارد ولى بحث كردن آن براى موارد مشابه مفيد است . مثالى كه از قديم در بسيارى از كتب فقهى آمده ، مثال عبد نيست بلكه به اين صورت است كه فرضاً دو ظرف به عنوان مهر قرار داده مىشود و يكى از آنها تلف مىشود . اقوال مختلفى از عامه و خاصه نقل شده است كه به بررسى آنها مىپردازيم : 1 - يكى از اقوالى كه از عامه نقل شده اين است كه كل عبد موجود ملك زوج مىشود . اين قول واضح البطلان است چون ممكن است قيمت عبد تالف كمتر از عبد موجود باشد و قهراً نصف عبد تالف با نصف عبد موجود ، يكسان و برابر نباشند . 2 - بعضى ديگر از عامه گفته‌اند بايد نسبت‌سنجى شود . مثلًا اگر قيمت عبد تالف نصف عبد موجود بود ، قهراً نصف عبد موجود كه ملك زوج است و ايضاً نصف نصف آن كه ربع است به حساب آن تالف ملك زوج خواهد بود . در نتيجه سه ربع عبد موجود ملك زوج مىشود و يك ربع آن ملك زوجه مىباشد . اين قول هم درست نيست چون دليلى وجود ندارد ملكيت مشاعى كه براى عبد تالف فرض مىشود متوجه عين موجود بشود . 3 - گروه ديگرى از عامه گفته‌اند زوج مخير است بين اينكه كل عين موجود را بردارد و بين اينكه نصف الموجود بانضمام نصف قيمة التالف يا نصف مثل التالف را بگيرد . شايد مىخواهند بگويند زوج مخير است بين اينكه بدل المجموع را بگيرد و بين اينكه با دريافت نصف موجود و نصف از بدل تالف تبعيض كند و مراد از بدل المجموع هم اين است كه اگر مثلى است نصف مثل مجموع عبدين و اگر قيمتى است نصف قيمة المجموع را دريافت كند . اين تخيير قبلًا ( در مسأله عاشره ) ذكر شد و وجه عدم صحت آن بيان گرديد . 4 - قولى كه از فقهاى خاصه نقل شده اين است كه زوج نصف موجود و نصف