السيد موسى الشبيري الزنجاني
6661
كتاب النكاح ( فارسى )
شىء » « 1 » . اين روايت راجع به تدليس است و لذا نمىتوان به آن استدلال كرد ولى براى تأييد مناسب است ، زيرا با اين كه عيب راجع به مرد بوده است ، ولى روايت معيار را دخول قرار داده است . صحيحه محمد بن قيس هم همين طور است . برخى از روايات نيز وجود دارد كه مهر المسمى را به صراحت ذكر كردهاند ، در حالى كه در روايات فوق مقدار مهريه مشخص نبود . 1 - روايت حسن بن صالح : « . . . و لها ما أخذت منه بما استحل من فرجها » « 2 » . كه زن همان مهريهاى را كه گرفته بود به خاطر استحلال فرج مالك مىشود . 2 - صحيحه محمد بن مسلم : « عن الرجل يخطب الى الرجل ابنته من مهيرة فأتاه بغيرها قال ترد اليه التى سميت له به مهر آخر من عند أبيها و المهر الاول للتى دخل بها » « 3 » . مهيره يعنى زن آزاد كه مهر دريافت مىكند در مقابل زن كنيز و روايت مىگويد شخص دختر زن آزاد را خواستگارى كرده ولى دختر زن كنيز را به او دادهاند . اين روايت هر چند راجع به وطى به شبهه است ولى اگر در باب وطى شبهه اثبات شود كه مهر المسمى بايد بدهد به طريق اولى در عقد صحيحى كه فسخ شده نيز مسمى ثابت مىشود . 3 - روايتى از مناقب ابن شهر آشوب درباره كسى كه دو دختر عربيه و عجميه داشته است و از يكى خواستگارى مىشود ولى پدر ديگرى را مىفرستد كه امام مىفرمايند « و يكون الصداق التى ساق منها لاختها بما أصاب من فرجها » « 4 » . البته اين روايت نيز براى تأييد خوب است ، و شايد همين كلمه مهر بدون قيد نيز خالى از ظهور در مهر المسمى نباشد . 4 - حسين بن سعيد عن الحسن عن زرعة بن محمد عن سماعه عن ابى عبد الله : ان خصيا دلس نفسه لامرأة قال يفرق بينهما و تأخذ المرأة منه صداقها يوجع ظهره كما دلس
--> ( 1 ) - همان ، 606 ، باب 11 ، حديث 1 . ( 2 ) - همان ، ص 599 ، باب 3 ، حديث 3 . ( 3 ) - همان ، ص 603 ، باب 8 ، حديث 1 . ( 4 ) - ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابى طالب ، مطبعة الحيدرية ، نجف ، 1376 ق ، ج 2 ، ص 197 .