السيد موسى الشبيري الزنجاني

6636

كتاب النكاح ( فارسى )

زمانى از قيود موضوع باشد يا ظرف حكم باشد ، فرق گذاشته است و در صورت ظرف حكم بودن ، لحاظ زمان را وحدانى دانسته است ، كأنه وقتى ظرف حكم باشد ، يك ظرف و يك شىء مىشود و لذا در اين صورت تمسك به عام را در محل بحث ناصحيح دانسته است ، به خلاف صورت قيد موضوع بودن زمان ، كه در اين صورت زمان را تقطيع شده و غير وحدانى دانسته و لذا تمسك به عام را در آن صحيح دانسته است ، اين كلام هم جاى تأمل است به اينكه : اولا : همان طورى كه عموم زمانى محتمل است كه قيد موضوع يا ظرف حكم باشد ، اين احتمال هم هست كه ظرف براى نسبت و اتحاد وجوب با اكرام باشد و بخواهد بگويد كه در تمام ازمنه اين اتحاد هست پس احتمالات سه صورت دارد « 1 » ، در حالى كه مرحوم شيخ فقط دو صورت را ذكر نموده است . و اما اينكه وصف عموم زمانى به كدام يك از آنها بر مىگردد ، بستگى به نحوه كلام دارد مثلا در مثال « اكرام كل يوم واجب » كل يوم وصف براى موضوع يعنى اكرام شده است و در مثال « اكرام وجوب مستمر دارد » استمرار وصف براى محمول يعنى وجوب است و در مثال « اكرام واجب است در تمام سال يا در هر روز » متفاهم عرفى است كه كل يوم و سنة در اينجا ظرف براى نسبت اتحاديه است ، نه اينكه وصف براى موضوع ، يا ظرف براى حكم باشد . و ثانيا : چه ملازمه‌اى هست بين اينكه اگر ظرف براى حكم باشد ، حتما وحدانى لحاظ شده باشد و يا اگر قيد براى موضوع شد ، حتما متكثر لحاظ شده باشد ؟ ممكن است كه در عين حال كه ظرف حكم هست ، لكن به صورت وحدانى لحاظ نشده باشد ، بلكه متكثر منظور باشد و همين طور در عين اينكه قيد موضوع

--> ( 1 ) - قبلا گفته‌ايم كه مرحوم ميلانى ، به قم تشريف آورده بودند ، اين مسأله مغالطه‌آميز را مطرح كرده بودند كه « الانسان وحده ناطق و كل ناطق حيوان فالانسان وحده حيوان » كه با فرض صدق مقدمات به نتيجه نادرستى مىرسيم و مرحوم والد همين حالات مختلف را در قيود مكانى و زمانى مطرح كرده بودند و لذا مىفرمود قيد وحده قيد موضوع نيست بلكه قيد نسبت اتحاديه موضوع و محمول است . و البته بعدا ملاحظه كردند كه ميرزاى قمى در جامع الشتات نيز اين جواب را داده‌اند .