السيد موسى الشبيري الزنجاني

6859

كتاب النكاح ( فارسى )

احمد بن محمد عن الوشاء » است و سند ديگرش كه « الحسين بن محمد عن معلى بن محمد عن الوشاء » است ، نجاشى در مورد معلى بن محمد گفته است « يعرف عنه و ينكر » و مورد بحث است ، در هر حال محمد بن يحيى العطار و احمد بن محمد بن عيسى و همين طور حسن بن على وشاء هر سه از ثقات أجلاء هستند . وشاء روايت مىكند از امام رضا عليه السلام « قال : سمعته يقول : لو ان رجلا تزوج امرأة و جعل مهرها عشرين الفا و جعل لابيها عشرة آلاف ، كان المهر جائزا و الذي جعل لابيه فاسدا » . استدلال صاحب جواهر اين است كه با اينكه سى هزار پول در مقابل ازدواج قرار داده و ده هزار آن باطل بوده است ، لكن بطلان آن سرايت به عقد نكرده است ، پس معلوم مىشود كه حساب عقد و مهر جداى از هم است و بطلان يكى تاثير در بطلان ديگرى ندارد . اشكال اول بر اين استدلال اين است كه ظاهرا خصوص بيست هزار در اين روايت مهر است و ده هزار مذكور به عنوان زائد بر مهر براى پدرش قرار داده شده است و حضرت هم مهر را باطل ندانسته است بلكه ده هزار زايد را فاسد خوانده است و شاهدش اين است كه حضرت مىفرمايد « كان المهر جائزاً و الذي جعل لابيه فاسدا » يعنى ده هزار را غير از مهر قرار داده است . بله اگر مقصود صاحب جواهر اين باشد كه ده هزار به عنوان شرط بوده است و فساد آن سرايت به مشروط نمىكند ، حرف صحيحى است ، ولى در اين صورت هم ربطى به مورد بحث كه مهر به عنوان ركن در نكاح معاوضه‌اى مطرح است نه شرط ، پيدا نمىكند . اشكال دوم اين است كه اگر ما بپذيريم كه ده هزار هم به عنوان مهر مطرح بوده است ، بازهم با مورد بحث تغاير دارد ؛ چرا كه فرض در محل نزاع اين است كه كل مهر باطل شده است ، در حالى كه در مورد روايت بخشى از مهر فاسد شده است و لذا ممكن است گفته شود كه شرعاً شبيه تبعض صفقه در بيع ، در اينجا هم انشاء انحلال پيدا مىكند و نصف صحيح و نصف باطل مىشود . و اين حرف در مورد