السيد موسى الشبيري الزنجاني
6761
كتاب النكاح ( فارسى )
ما نرسيده است . كلينى در « كافى » ؛ چرا كه در دو باب ، در يكى يازده روايت دارد و در ديگرى چهار روايت ، كه ده روايت در اولى و سه روايت در دومى دلالت بر تنصيف مهر با موت مىكنند و دو روايت باقيمانده هم راجع به موضوع ديگرى هستند و هيچ روايتى كه دلالت بر استقرار تمام مهر با موت بكند ، نقل نكرده است و با توجه به اينكه كافى كتاب فتوايى كلينى است و قطعاً روايات استقرار هم در دسترسش بوده است ، پس نظرش تنصيف مهر است . صدوق در چهار موضع از « فقيه » فقط روايات تنصيف را نقل نموده است و همين طور در « مقنع » قائل به تنصيف شده است . و از متأخرين : صاحب مدارك در « نهاية المرام » ، سبزوارى در « كفايه » شيخ حر در « وسائل » ، علامه مجلسى در « مرآة العقول » ، صاحب حدائق در « حدائق » ، صاحب رياض در « رياض » فتواى به تنصيف دادهاند . و از متأخرين از آنها هم كه عصرشان را درك كردهام فقيه مسلم مرحوم اصفهانى هم فتواى به تنصيف داده است ، و همين طور مرحوم آقاى خويى و مرحوم آقاى خمينى هم قائل به تنصيف شدهاند . پس اين طورى كه صاحب جواهر قول به تنصيف را قول نادر يا قائلين به آن را منقرض دانسته است و مىگويد : « الخلاف فيه نادر او منقرض » حرف درستى نيست . 3 - استقرار تمام مهر با موت زوج و تنصيف آن با موت زوجه ، قائلين به اين تفصيل عبارتند از : شيخ در سه كتاب « تهذيب ، استبصار و نهايه » ، ابن براج در « مهذب » و « كامل » ، كيدرى در « اصباح » و كاشف اللثام هم تمايل به آن پيدا كرده است . البته اين قول را علامه فقط از « كامل » ابن براج نقل كرده كه به دست ما نرسيده است و قول به استقرار تمام مهر را به « مهذب » او نسبت داده است و ديگران هم از