السيد موسى الشبيري الزنجاني
6006
كتاب النكاح ( فارسى )
ب - توجيه به كاشفيت كلام عمر از نسخ فى زمن النبى دستهاى ديگر گفتهاند : اينكه خليفه گفته است انا احرمهما منظور او فتواى به تحريم است به اين گونه كه در قسمتى از حياة پيامبر متعه حلال بوده سپس نسخ شده لذا خليفه مبين آن نسخ است نه آنكه بگويد تحريم از جانب من است در قبال تحليل پيامبر . اين عده براى اين توجيه نيز شاهدى آورده و گفتهاند كه اگر كلام عمر را در قبال تحليل پيامبر بگيريم - چنانچه ظاهر آن هم به همين گونه است - با سكوت مسلمين و عدم اعتراض آنها به عمر - مخصوصا از جانب حضرت امير عليه السلام - سازگار نمىباشد زيرا با توجه به قرب زمانى به زمان پيامبر و شدت علاقه مردم و وجود صحابه و تابعين ، اگر عمر ، حلال پيامبر را حرام مىنمود و به صورت علنى بيان مىكرد هيچ كس ساكت نمىنشست . « 1 » پس منظور عمر بيان نسخ در زمان پيامبر است و مردم هم اعتراض نكردند زيرا اين نسخ معلوم و روشن بود . در جواب اين توجيه ، جواهر مطالبى اجمالى دارد « 2 » كه حضرت امير و اشخاص ديگر به اين حكم اعتراض كردهاند و لو بعد از زمان عمر ، و عيون اصحاب و تابعين هم قائل به حليت شدهاند و اما عدم اعتراض در زمان او ، به خاطر مصالح بوده و سكوت علامت تأييد كلام او نمىباشد . سيد مرتضى رحمه الله در انتصار به طور مفصل جواب داده است « 3 » .
--> ( 1 ) - شبيه اين كلام اين است كه كسى از اهل اطلاع مىگفت در انساب الاشراف ملاذرى هست كه در آن ماجراى بيعت يك فتيلهاى دست عمر بود و مقابل خانه حضرت زهرا ( س ) آمد ، حضرت به او فرمودند : أ تحرق على الباب قال نعم هذا اقوى مما جاء به ابوك بعد هم از بعضى از اهل منبر همين مطلب را شنيدم كه معلوم شد مطلب مشتهرى است . در ذهن بود كه ايمان و عدم ايمان عمر و يا قول او « ان الرجل ليهجر » بحثى است و اينكه بعد از وفات پيامبر بگويد اين آتش زدن از نبوت پيامبر مهمتر است بحثى ديگر است ، آيا چنين جرأت و قدرتى را داشته است ؟ لذا ارتكازاً بعيد به نظر مىرسيد . در مراجعه به انساب الاشراف ديدم وقتى اختلافات را نقل مىكند مىگويد : قيل كه عمر فتيلهاى در دست داشت و . . . قال نعم هذا اقوى فيما جاء به ابوك يعنى براى حفظ اسلامى كه پيامبر آورده همين مسأله بيعت گرفتن قوىترين عامل است . ( 2 ) - جواهر الكلام ، ج 30 ، ص 5 - 144 . ( 3 ) - سلسله ينابيع الفقهيه ، ج 18 ، ص 54 .