السيد موسى الشبيري الزنجاني
6141
كتاب النكاح ( فارسى )
اينجاست كه صاحب مدارك فرموده است : اولا : كليت قاعده در باب شروط روشن نيست و نمىتوان از روايات باب شروط يك قاعده كلى را در باب شروط استفاده كرد و همه جا حكم كرد كه شرط فاسد مفسد نيست . و ثانيا : بر فرض آنكه اين قاعده در باب شروط جارى باشد نمىتوان از باب شروط تعدى كرد و در عقد انقطاعى نيز قائل شد به اينكه عقد ، به دائم منقلب مىشود هر چند شخص قصد عقد انقطاعى كرده است . ( اين فرمايش صاحب مدارك است ) 3 - فرمايش محقق در نكت النهاية و نقد آن محقق در نكت النهاية مىفرمايد : « همانطور كه در باب شروط ، شرط فاسد مفسد نيست قصد منضم به قصد ديگر نيز قصد اول را باطل نمىكند هر چند آن قصد منضم مورد امضاء شارع نباشد » « 1 » . مراد ايشان از اين عبارت چيست ؟ احتمال دارد مراد اين باشد كه اگر شخصى اصل نكاح را قصد كرده و انكحت يا زوجت يا متعت گفته است [ بنابر آنكه قائل شويم متعت نيز صلاحيت براى انشاء عقد دائم دارد ] و با اين كلمات اصل نكاح را انشاء كرده است ، لكن در انشاء لفظى كلامش مهمل بوده است اما در دلش ، تقيد آن مهمل را اراده كرده است ، قيد را انشاء لفظى نكرده است ، اما در دلش قصد كرده كه آن نكاح مثلا يكماهه باشد بدون آنكه اين مدت را در انشاء لفظى ذكر كند ، اما آن خصوصيت منضم مورد امضاء شارع نباشد ، اصل قصد واقع شده و مورد امضاء قرار گرفته است . احتمال دارد اين معنا مراد مرحوم محقق باشد . مرحوم آقاى خويى درباره حقيقت انشاء مىفرمايد : انشاء اين است كه شخص قبلا اعتبار نفسانى مىكند سپس آن اعتبار نفسانى را به وسيله لفظ ابراز مىكند . پس
--> ( 1 ) - نكت النهاية .