السيد موسى الشبيري الزنجاني

6098

كتاب النكاح ( فارسى )

به بررسى اين روايت مىپردازيم . 3 - بررسى مكاتبه ريان بن شبيب : متن روايت : عن على بن احمد بن اشيم قال : كتب اليه الريان بن شبيب يعنى الى ابى الحسن عليه السلام الرجل يتزوج المرأة متعة به مهر الى اجل معلوم و اعطاها بعض مهرها و اخرته بالباقى ثم دخل بها و علم بعد دخوله بها قبل ان يوفيها باقى مهرها انها زوجته نفسها و لها زوج مقيم معها أ يجوز له حبس باقى مهرها أم لا يجوز ؟ فكتب عليه السلام : لا يعطيها شيئا لانها عصت الله عزّ و جلّ . اين روايت در كافى نقل شده و مقصود از ابى الحسن امام هادى عليه السلام است كه به سبب شرايط زمانى رواياتى كه از ايشان نقل مىشود نوعا به صورت كتابت بوده است . وجه اول در معناى اين روايت كه بعضى مثل مرحوم سبزوارى مطرح كرده‌اند اين است كه گفته‌اند اين مؤيد همان روايت حفص بن البخترى است و هر دو روايت دليل تبعيض هستند ، يعنى راوى كه سؤال مىكند « أ يجوز له حبس باقى مهرها » سؤال او راجع به قسمت اخذ شده نيست و در نظر او مفروغ عنه است كه آن متعلق به زن است و از حكم بقيه سؤال مىكند و از تقرير حضرت هم فهميده مىشود كه آنچه قبلا به زن داده متعلق به خود زن است . اما معناى دوم كه عده‌اى از جمله صاحب جواهر استظهار كرده‌اند اين است كه اگر از حكم مقدار اخذ شده سؤال نكرده به اين دليل نيست كه آن را مسلما متعلق به زن مىدانسته و فقط در حكم باقى شك داشته كه آيا مىتواند حبس كند يا نه ، بلكه به اين دليل است كه پس گرفتن آن منشأ دردسر مىشده است و لذا از آن صرف نظر كرده است ، لذا از تقرير حضرت هم استفاده نمىشود كه آنچه به زن داده متعلق به خود زن است و تعليلى هم كه آورده و فرموده : « لانها عصت الله » مفيد اين معنى است كه معصيت خدا ملاك اين حكم است و فرض اين است كه معصيت از اول بوده