السيد موسى الشبيري الزنجاني

5743

كتاب النكاح ( فارسى )

4 - روايت عبد الله بن سنان و نهى از دختر دادن به مستضعف : محمد بن يعقوب عن محمد بن يحيى عن احمد بن محمد عن عبد الرحمن بن ابى نجران عن عبد الله بن سنان قال : سألت ابا عبد الله عليه السلام عن الناصب الذي قد عرف نصبه و عداوته هل يزوجه المؤمن و هو قادر على ردّه و هو لا يعلم بردّه ؟ قال : لا يزوج المؤمن الناصبة و لا يتزوج الناصب المؤمنة و لا يتزوج المستضعف مؤمنة « 1 » . عبارت « و هو قادر على ردّه و هو لا يعلم بردّه » يعنى ولى دختر مىتواند به گونه‌اى ناصبى را ردّ كند كه او نفهمد وى را به عنوان مذهب ردّ كرده است . به ذيل اين روايت نيز كه از ازدواج مؤمنه با مستضعف نهى فرموده براى حرمت ازدواج با مطلق زوج مخالف استدلال شده است . 5 - اشكال شهيد ثانى به استدلال مذكور : ايشان مىفرمايد : مستضعف داراى معانى متعددى است و يكى از آنها عبارت از كسى است كه حال وى از مخالف معمولى بدتر باشد . بنابراين ، نهى از نكاح مستضعف ، مستلزم نهى از نكاح غير مؤمن مطلقاً نمىباشد . و لذا از اين روايت نمىتوان حرمت ازدواج با مطلق مخالف را استنتاج نمود . 6 - پاسخ صاحب حدائق : صاحب حدائق مىفرمايد : از شهيد ثانى عجيب است كه براى اثبات عقيده خود متشبّث به مطالبى شده كه هيچ كس به آن قائل نيست . زيرا كسانى كه مستضعف را تفسير كرده‌اند ، هيچ يك آن را به معناى فردى كه حالش از مخالف معمولى بدتر باشد ندانسته است . در روايات نيز نه تنها چنين تفسيرى از مستضعف وجود ندارد ، بلكه خود همين روايت ، تفسير ايشان را ابطال مىنمايد . زيرا اگر بنا باشد در ميان افراد مستضعف ، كسى وجود داشته باشد كه أسوأ حالًا از مخالف معمولى است ، چنين كسى جز ناصبى نيست . و با توجه به اينكه روايت ، قبل از بيان

--> ( 1 ) - كافى ، ج 5 ، ص 349 ، ح 8 .