السيد موسى الشبيري الزنجاني

5848

كتاب النكاح ( فارسى )

27 / 2 / 1383 يكشنبه درس شمارهء ( 651 ) كتاب النكاح / سال ششم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خلاصهء درس اين جلسه : ابتداءً به بررسى روايت مقنع و نوادر الحكمة و دلالت آنها بر بطلان عقد نكاح كسى كه ادعاى دروغين انتساب به قبيله‌اى را نموده باشد ، پرداخته ، سپس ادله صاحب رياض براى قول به انتفاء خيار فسخ را مطرح ، و در طى بررسى برخى از ادله مذكور توسط او به كلام شيخ در خلاف و بيان عدم شهرت قول به لزوم عقد در مسأله و اشكال استدلال به اولويت مىپردازيم . * * * [ ادامهء مسأله عقد نكاح كسى كه ادعاى دروغين انتساب به قبيله‌اى را نموده باشد ] بررسى روايت مقنع و نوادر الحكمة و دلالتش بر فساد عقد در مسأله در جلسه قبل گفتيم كه روايت حلبى كه شيخ آن را در تهذيب نقل كرده است ، دلالت دارد بر جواز فسخ عقد توسط زن ، در صورتى كه مرد خود را به قبيله‌اى نسبت داده باشد و بعد از عقد ، دروغ بودن انتساب معلوم بشود . روايت ديگرى كه مربوط به مسأله است ، حديثى است كه در كتاب حسين بن سعيد كه به نام نوادر الحكمة ، چاپ شده است ، به طور مسند آمده و شيخ صدوق در مقنع بر طبق قريب به مضمون آن فتوى داده است . لكن متأسفانه ، هم وسائل و هم جامع الاحاديث اين روايت را به طور ناقص نقل كرده‌اند ، با اين توضيح كه ، وسائل روايت را از نوادر الحكمة آورده است ، ولى صدر روايت را نياورده است . و جامع الاحاديث ، صدر