السيد موسى الشبيري الزنجاني

5822

كتاب النكاح ( فارسى )

گفت من دختر مولاك فلان بن ابى رافع را خواستگارى كردم آنها به خاطر زشت روئى و فقر و غربت مرا رد كردند ، حضرت فرمودند : تو از ناحيه من براى ابن ابى رافع حامل پيام باش و بگو كه محمد بن على بن الحسين بن أبي طالب مىگويد كه فلان دخترت را به ازدواج مولاى من منجح بن رباح در آور ، و بعد از رفتن منجح ، حضرت قصهء جويبر و دلفاء را براى ابو حمزه نقل مىكند . « 1 » پس اشكال اول اين شد كه منجح مولى محمد بن على بن الحسين بوده است نه مولى على بن الحسين كه در جواهر آمده است . اشكال دوم : اين است كه : اگر مقصود از ابن ابى رافع ، همان ابو رافع معروف باشد كه مظنون هم همين است ، او خود مولى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله بوده است ، پس آنها بيت موالى مىشوند مگر اينكه كسى بگويد كه مقصود از موالى در كلام امام كه مىفرمايد : « زوّج منجح بن رباح مولاى بنتك فلانة » ابن ابو رافع است ، بنابراين منجح از موالى نبوده است و از اين جهت اين روايت مثال براى صحت ازدواج بين عرب و غير عرب خواهد بود . لكن اين حرف خلاف ظاهر فرمايش حضرت است و صاحب جواهر هم اينطور معنايى را برداشت نكرده است بلكه ايشان مقصود از مولاى را منجح گرفته است و چون سابقه ذهنى نداشته است ، تصور نموده كه ابن ابو رافع از اعراب است و لذا اين مثال را آورده است . در مثال بعدى ايشان ازدواج حضرت على بن الحسين با مولاتش و كنيزش كه آزاد كرده است . و همينطور مىفرمايد : ازدواج رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله با عايشه و حفصه كه اينها از بنى هاشم نبوده‌اند لكن از قريش‌اند ؛ عايشه از بنى يتم و حفصه از بنى عدى است ، پس ازدواج بين هاشمى و غير هاشمى شده است و همينطور است ازدواج عوام پدر زبير با صفيه عمهء پيامبر اكرم كه عوام از غير هاشمى با صفيه كه هاشميه است ازدواج نموده است ، چرا كه عوام اگر چه از قريش است

--> ( 1 ) وسائل الشيعة : ابواب مقدمات نكاح ؛ الباب 25 ، الحديث 1 ، ج 14 ، ص 44 - 43 .