السيد موسى الشبيري الزنجاني
5142
كتاب النكاح ( فارسى )
واقفى معروف بلكه از رؤساى واقفه است و قبلًا گذشت كه روايات بزرگان از واقفه در زمان استقامتشان أخذ شده است . على بن أبى حمزه قبل از وفات حضرت موسى بن جعفر عليه السلام و پيشامد آن امتحان بزرگ ، شخص معتبر و مورد اعتمادى بوده و همه از او أخذ حديث كردهاند و افراد ديگر همه از او أخذ حديث كردهاند و نقطه ضعفى كه مانع از أخذ حديث باشد در او نبوده است . وى وكيل حضرت بوده و مورد اعتماد بوده است ، اما بعداً از امتحان سربلند بيرون نيامد و ما تبعاً لشيخ بهايى در مشرق الشمسين بارها گفتهايم كه بين اماميه و واقفه در دهههاى اول جريان وقف شرايطى پيش آمد كه از اصحاب امام هشتم عليه السلام كسى جرأت نمىكرد از آنها أخذ حديث و نقل حديث كند . آنها مثل سازمان منافقين خلق در زمان ما بودند كه اگر كسى مىخواست با آنها ارتباط داشته باشد بايد همه آبرو و حيثيت خود را از دست بدهد و از اين رو افراد معمولى اين كار را نمىكردند به خصوص اخذ حديث كه اساس آن بر اعتماد بر راوى است . بله بعد از مدتى مثلًا چهل پنجاه سال كه گذشت مقدارى از آن شدت كاسته شد در آن مقطع اماميه از خيلى از مشايخ واقفه اخذ حديث كردند . شيخ بهايى سپس مىفرمايد روايت كسانى كه دوره استقامت واقفه را درك كرده و از آنها اخذ حديث كردهاند معتبره است و ما از آن روايات به صحيحه تعبير مىكنيم . و در روايت مسأله ما ممكن است بگوييم قاسم بن محمد از على بن ابى حمزه در دوران استقامت او اخذ حديث كرده و معيار صحيح و ضعيف بودن روايت زمان اخذ حديث است . ولى نسبت به خصوص قاسم بن محمد جوهرى در ذهنم اين است كه او را از واقفه مىدانند . اگر جوهرى واقفى باشد مانعى ندارد كه واقفى از رأس الوقف ( على بن أبى حمزه بطائنى ) در ايام انحراف او اخذ حديث كند در حالى كه از نظر طبقه ممكن است در ايام استقامت او اخذ حديث كرده باشد لكن چون زمان تحمل