السيد موسى الشبيري الزنجاني
4444
كتاب النكاح ( فارسى )
و ثانياً : ابن مسكان در طريق آن است كه طبق مشهور از اصحاب اجماع است . ولى به نظر ما سند روايت قابل مناقشه است ، چون ما نظريه عام اصحاب اجماع را قبول نداريم كه هر روايتى كه سند آن تا اصحاب اجماع صحيح بود آن روايت صحيح است . البته در خصوص مشايخ ثلاثه ( صفوان و ابن ابى عمير و بزنطى ) مشايخ اين محدثين بزرگ را طبق شهادت طوسى در عده ثقه مىدانيم ، ليكن اين توثيق اختصاص به مشايخ بلاواسطه دارد لذا نمىتوانيم از اين طريق هم ، وليد بياع الاسفاط را توثيق نماييم . 4 ) صحيحهء محمد بن اسماعيل بن بزيع : محمد بن يحيى عن احمد بن محمد عن محمد بن اسماعيل بن بزيع قال سأله رجل عن رجل مات و ترك أخوين و ابنة و الابنة صغيرة فعمد أحد الأخوين - الوصىّ - فزوّج الابنة من ابنه ثم مات أبو الابن المزوّج ( شخصى دو تا برادر و دخترى داشته و يكى از اين برادرها را وصىّ براى امور خودش يا امور فرزندانش قرار مىدهد اين وصى با اينكه نسبت به عقد صغيره ولايتى نداشته و وصايتش شامل اين مورد نبوده ، اين دختر صغيره را براى پسر خودش فضولةً عقد كرده و سپس مرده است . بعد از مرگ او برادر ديگر گفته : اين عقد برادر ما كه عقد صحيح نبود چون موقع تزويج دختر صغيره بوده است و با اجازه تصحيح نمىشده است ) فلمّا أن مات قال الا " خر : أخى لم يزوّج ابنه ( يعنى تزويج صحيحى كه آثار بر آن مترتب شود انجام نگرفته است ) فزوّج الجارية من ابنه ( از ذيل روايت معلوم مىشود كه موقعى كه اين تزويج دوم واقع شده دختر بالغ بوده و صلاحيت اجازه را داشته است ) فقيل للجارية أىّ الزوجين أحبّ اليك الأول او الآخر قالت : الآخر ( دختر عقد دوم را اجازه مىدهد و در اين موقع صلاحيت اجازه داشته و بالغ بوده است . ) ثم ان الأخ الثانى مات و للأخ الاول ابن أكبر من الابن المزوَّج ( برادر دوم هم مىميرد . آن برادر