السيد موسى الشبيري الزنجاني

4361

كتاب النكاح ( فارسى )

آن - مىفرمايند : « لا يتوارث اهل ملتين » يعنى اگر دو ملت باشند مثل يهود و نصارى يا اسلام و كفر توارثى بين آنها نيست . عامه به استناد اين روايت گفته‌اند كه مسلمان نيز از كافر ارث نمىبرد و صدوق بر اساس رواياتى كه از ائمه معصومين عليهم السلام وارد شده است مىفرمايند : « لا يتوارث اهل ملتين و المسلم يرث الكافر و الكافر لا يرث المسلم » يعنى اينها معناى حديث نبوى را اشتباه فهميده‌اند ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم توارث - كه معناى طرفينى است - را نفى كرده‌اند يعنى طرفين از هم ارث نمىبرند ولى ارث بردن يك طرف را نفى نكرده‌اند و لذا مسلمان از كافر ارث مىبرد و لا عكس . صدوق در بيان وجه اين حكم مىفرمايد : خداوند تعالى عقوبةً كفار را - مانند قاتل - از ارث محروم كرده است امّا مسلمان چه جرمى مرتكب شده كه از ارث محروم شود ؟ و حال آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است : ( 1 ) « الاسلام يزيد و لا ينقص » و همچنين فرموده است : ( 2 ) « لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام ، فالاسلام يزيد المسلم خيراً و لا يزيده شراً » مسلمان به خاطر اسلام آوردن كه نبايد ضرر بكند ( 3 ) مع قوله « الاسلام يعلو و لا يعلى عليه » مقتضاى علوّ اسلام اين است كه اسلام مانع ارث نشود و در ذيل اين روايت صدوق مىفرمايد : « و الكفار بمنزلة الموتى ، لا يحجبون و لا يرثون » و اين عبارت ادامه روايت نيست چون در منابع متعددى از عامه و برخى از منابع خاصه اين روايت آمده است و در هيچ كدام چنين ذيلى وارد نشده است و محل استشهاد ايشان به صدر روايت است و براى استدلال نيازى به اين ذيل نيست . خلاصه هر چند موضوع كلام صدوق ارث بردن مسلمان از كافر است ولى نمىخواهد ارث بردن مسلمان از كافر را از اين روايات استفاده كند بلكه استدلال براى رفع مانعيت اسلام است به عبارت ديگر : نكتهء استدلال ايشان جهتى است كه قبل از استدلال به اين روايات بيان مىفرمايد كه « فامّا المسلم فلأىّ جرم و عقوبة يحرم الميراث ؟ ! و كيف صار الاسلام يزيده شراً ؟ ! » سپس مىفرمايد : مع قول النبى صلى الله عليه و آله و سلم يزيد . . . . و مع قوله لا ضرر . . . و مع قوله الاسلام يعلو . . . . يعنى طبق عمومات بايد اقرباء از يكديگر ارث ببرند و مواردى كه اقربا از ارث بردن محروم مىشوند به جهت عقوبت جرمى مانند قتل يا كفر يا . . . است مگر اسلام جرم است تا مانع ارث بردن او شود در حالى كه چنين رواياتى را داريم و از اين