السيد موسى الشبيري الزنجاني
3804
كتاب النكاح ( فارسى )
سلّار و ابن زهره و ابن جنيد و ابن براج و ابو الصلاح قائل شدهاند كه جدّ ولى الولى است يعنى در صورتى ولايت دارد كه پدر ولايت داشته باشد يعنى اگر پدر زنده بود و واجد شرائط ولايت بود بر فرزند خودش ولايت دارد ، در اين صورت جدّ نيز كه بر پدر ولايت دارد بر فرزند او يعنى نوهء خودش نيز ولايت دارد . و الّا اگر به جهتى مانند موت يا جنون يا عدم رشد يا كفر ، پدر ولايت نداشت ، جدّ نيز فاقد ولايت خواهد بود . خلاصه ممكن است مراد ابن ابى عقيل از انحصار ولايت در اب ، ولايت مستقيم باشد . يعنى جدّ مستقيماً ولايت ندارد پس عبارت او مطلق ولايت را از جدّ نفى نمىكند . و اگر عبارت ابن ابى عقيل دلالت بر نفى ولايت از جد هم بكند حد اكثر ظاهر در نفى ولايت است و صريح كه نيست و چون ادله ولايت جدّ روشن است پس بايد از اين ظهور رفع يد كنيم زيرا رواياتى كه براى جدّ اثبات ولايت مىكند متعدّد و از نظر سندى معتبر و دلالت آنها نيز روشن است . در عين حال ممكن است منكر بودن ابن ابى عقيل را بپذيريم و وجهى هم براى آن ذكر كنيم و بگوييم هر چند روايات مثبته ولايت براى جدّ متعدد و معتبر السند و الدلاله است لكن اين روايات معارض دارد و ممكن است ابن ابى عقيل به يكى از دو بيان ذيل ولايت جدّ را منكر شده باشد . توضيح : روايات متعدد كه بعضى صحيح السند هم هستند در بيان « من بيده عقدة النكاح » وارد شده و متولى نكاح را اب و اخ و . . . دانسته و اسمى از جدّ نبرده است ممكن است ابن ابى عقيل اين روايات را معارض با روايات مثبته ولايت براى جدّ دانسته و قائل به تساقط و رجوع به اصل اولى يعنى عدم ثبوت ولايت براى جدّ شده است . احتمال دوم اين است كه ابن ابى عقيل موافقت با اصل اولى را مرجّح روايات نافيه قرار داده و لذا ولايت جدّ را منكر شده است .