السيد موسى الشبيري الزنجاني

2134

كتاب النكاح ( فارسى )

پس بايد آنها را كنار گذاشت ، در اينجا دو بحث مطرح است ، يك بحث صغروى كه آيا مشهور بين قدماء عدم لزوم استبراء است يا خير ؟ و ديگر بحث كبروى كه آيا اعراض مشهور ، روايات معتبر را از درجهء اعتبار ساقط مىكند يا خير ؟ دربارهء بحث صغروى با مراجعه به كلمات قوم معلوم مىشود كه ثبوت شهرت در مسأله چندان روشن نيست ، عبارات برخى از قدماء را در جلسه آينده خواهيم آورد ، ولى عمده بحث كبروى است . 2 ) آيا اعراض مشهور ، روايت معتبر را از درجه اعتبار مىاندازد ؟ در اعراض مشهور ، اگر منشأ اعراض را مطمئن شويم كه اجتهاد علماء نيست ، بلكه به جهت اينكه روايتى يا دليل ديگرى به دست آنان رسيده كه بدست ما نرسيده ( وصل اليهم ما لم يصل الينا ) كه از آن اشكال داشتن روايت مورد بحث به نظر مشهور اثبات مىشده است ، در اينجا ممكن است به جهت حسن ظن به قدماء نظر آنها را معتبر دانسته و روايت را از اعتبار ساقط بدانيم ، ولى اگر اعراض مشهور به جهت اجتهاد باشد در اينجا اگر اجتهاد ما با اجتهاد گذشتگان يكسان نباشد ، نمىتوان به مجرد اعراض مشهور ، حكم به عدم اعتبار روايت نمود يا ظاهر روايت را كنار بگذاريم و اوامر را - مثلًا - حمل بر استحباب كنيم ، خلاصه اعراض مشهور در امور اجتهادى سبب نمىشود كه روايت معتبر متروك يا مؤول گردد . 3 ) آيا در بحث ما ، اعراض مشهور ، اجتهادى است ؟ به نظر مىرسد كسانى كه از قدماء كه استبراء را واجب ندانسته‌اند و به ظاهر روايات قبل عمل نكرده‌اند ، به جهت استنباط آنها بوده است ، از استدلال آنها بر عدم وجوب بر مىآيد كه مشكلى در روايات نبوده ، بلكه به جهات خارجى از ظهور آن در وجوب رفع يد كرده‌اند ، مثلًا يكى از ادله كه در كلمات قوم آمده كه مرحوم آقاى خويى هم به همان تمسك كرده‌اند اين است كه استبراء به جهت حفظ نسب است و در اينجا چون طبق قانون « الولد للفراش و للعاهر الحجر » ، فرزند به صاحب