السيد موسى الشبيري الزنجاني
2379
كتاب النكاح ( فارسى )
- من حلق رأسه او نقف ابطه ناسياً او ساهياً او جاهلًا فلا شيء و من فعله متعمداً فعليه دم « 1 » - من قلّم اظافيره ناسياً او ساهياً او جاهلًا فلا شيء عليه و من فعله متعمداً فعليه دم « 2 » و همينطور روايات ديگر « 3 » بنابراين ، مراد از عالم كه در مقابل جاهل است ، كسى است كه حكم مسأله را مىداند ، هر چند از وضع فعلى خود غفلت داشته با آن را فراموش كرده باشد ، لذا ، ممكن است در روايت مورد بحث ما نيز مراد از عالم ، چنين علمى باشد ، در نتيجه همين احتمال مىتواند منشأ ترديد و احتياط در مسأله گردد ، به همان تقريب كه در وجه نخست گذشت . وجه سوم : مراد از علم چه بسا در عرفيات معنايى باشد كه علم ارتكازى را هم در بر بگيرد ، توضيح اين كه ، گاه ، انسان به موضوع بالفعل ملتفت نيست ، ولى اگر به آن ملتفت ، باشد علم بالفعل براى او حاصل است ، مثلًا مىگوييم : همه مىدانند كه دو بعلاوه دو مىشود چهار ، با اين كه چه بسا ، اكثر افراد به اين موضوع التفات ندارند ، ولى چون همه بر فرض التفات اين قضيه را بدون تأمل تصديق مىكنند ، به كار بردن جمله فوق صحيح است . ممكن است منشأ تأمل سيد در مسأله اين باشد كه آيا علمى كه در اينجا اخذ شده ، علم ارتكازى را هم در بر مىگيرد كه با غفلت از موضوع و نسيان آن منافات نداشته باشد ، در نتيجه حرمت ابد در موضوع ثابت گردد ، يا تنها علم بالفعل را شامل مىشود تا در اين صورت حرمت ابد نيايد ؟ وجه چهارم : پيشتر گفتيم كه نكتهاى كه جاهل را در باب حج معذور نموده ، اين
--> ( 1 ) كافى 4 : 361 / 8 ، فقيه 2 : 357 / 2694 ، تهذيب 5 : 339 / 87 ( 2 ) تهذيب 5 : 333 / 58 ، فقيه 2 : 356 / 2690 ، ( توضيح بيشتر ) اين سه قطعه در تهذيب 5 : 369 / 200 در روايت واحدى در كنار هم آمدهاند . ( 3 ) - ر . ك . فقيه 2 : 330 / 2588 ، تهذيب 5 : 473 / 311 ، مقنعه : 437 ، نزهة الناظر : 59 و . . .