السيد موسى الشبيري الزنجاني
2068
كتاب النكاح ( فارسى )
استعمال شد ، مجاز شايع و متعارف است . بر خلاف اينكه ، مثلًا مفهوم حرارت را كه كلّى مشكك است در حرارت بالاى صد درجه استعمال كنيم كه اينجا مجاز غير شايع است . در ما نحن فيه ، آيه شريفه ، گويا مىخواهد بفرمايد ، تحصيل همان اقل مرتبه ايمان هم اقتضا دارد كه شخص باقى مراتب را هم طى كند و از زنا و كارهاى ناشايست ديگر اجتناب نمايد . ( اما در مثال حرارت ، اين نكته در كار نيست كه اقل درجات آن اقتضا كند باقى درجات آن نيز حاصل شود . ) پس در عين حال كه زناة حقيقتاً جزء مؤمنين هستند ولى از آنجا كه چنين اعمالى زيبندهء مؤمن نيست ، خداوند حساب آنها را از ساير مؤمنين جدا كرده است . نكتهء سوم : هر چند ما صدر آيه را به معناى تشريع گرفتيم و روايات نيز بر همين معنا دلالت دارند ، اما اگر فرضاً بخواهيم آن را بر معناى تكوينى حمل كنيم مىتوان معناى ديگرى براى آيه ذكر كرد كه اشكالات معانى سابق را نداشته باشد ، از جمله اين اشكال كه بنابر معناى تكوينى ، غلبه خارجى درست نيست . اين معنا عبارت از اين است كه دو جملهء اخبارى صدر آيه ، متضمن معناى انشاء باشند ، اما نه انشائى كه به قصد جدّ و به داعى تشريع باشد ، بلكه انشاء به داعى تقبيح و سرزنش است و ديگر بر جواز ازدواج زانى با زانيه و مشركه و ازدواج زانيه با زانى و مشرك دلالت نمىكند . لذا مفاد آيه ، اين مىشود كه آدم زانى مثل اين است كه برود با سگ ازدواج كند ، اين تقبيح است . نظير اينكه فقها در بحث نجاسات ، كفار را بعد از كلب و خنزير ذكر مىكنند . اين آيه هم زانى را در حدّ مشرك و از سنخ او معرفى مىكند . در بعض روايات هم اشاره شده كه در هنگام زنا ، ايمان از شخص زانى سلب مىگردد . بنابراين معنى از صدر آيه ، جواز ازدواج زانى با زانيه و مشركه و بالعكس استفاده نمىشود و مانعى ندارد كه مؤمنين در ذيل آيه در مقابل مشركين به معناى مطلق مسلمانان باشد و شامل زانى نيز بشود . نكتهء چهارم : صاحب جواهر رحمه الله در توجيه اينكه ، چطور آيه را بر معناى تكوينى