السيد موسى الشبيري الزنجاني
2324
كتاب النكاح ( فارسى )
بلانص اين جمله اين است كه آن بالاخلاف بين الاصحاب كه « ابتدا فرمود براى تمامى اين جملات است و ليكن ما كه به كتابها مراجعه كرديم ديديم قبل از « تحرير » شش كتاب از علماى بزرگ قائل به تحريم بواسطه احد الديرين ( علم يا دخول ) شدهاند شيخ طوسى در خلاف ( كتاب النكاح م 99 و كتاب الحج م 114 ) اين ادريس در سرائر و ابن زهره در غنيه احد الامرين را براى حرمت ابدى كافى دانستهاند و اين سه فقيه بزرگ دعواى اجماع نيز كردهاند ، أبو الصلاح در كافى ، يحيى بن سعيد ( پسر عمومى محقق ) در جامع و ابن حمزه در وسيله نيز احد الامرين را كافى دانستهاند و دو كتاب نيز بعد از علامه فتوا دادهاند يكى فخر المحققين پسر علامه در ايضاح و ديگرى ابن طىّ در « الدر المنضود » ( كه اخيراً چاپ شده است ) دو نفر نيز كفايت احد الامرين را احتمال دادهاند مجلس اول در « روضة المتقين » و فيض در « وافى » خوب با اينهمه افراد خصوصاً آنهائى كه قبل از علامه بودهاند چطور ايشان فرموده است كه بجز ابن ادريس كسى اين قول را قائل نشده و ليكن از مثل علامه درست است كه ابتداً عجيب به نظر مىآيد ولى بايد شرايط علامه را نيز در نظر گرفت او شخصيتى با مسئوليتهاى گوناگون بوده است . آن وقت تشيع و اسلام به خيلى از چيزها احتياج داشته است كه همه روى دوش علامه بوده فقيه و فيلسوف بسيار بالا ، منطقى مهم ، متكلم درجه اول ، رجالى ، در هر علمى ايشان دست داشته است حتى مورد يك مطلبى را از مرحوم اديب نيشابورى مشهد شنيديم البته من صحت و سقم آن را نمىدانم ايشان مىگفت يكى از آشنايان ما لندن رفته بود مىگفت يك كتابى از علامه ديدم در علم موسيقى البته او از نظر شرعى و فقهى و فلسفى از موسيقى بحث كرده است از طرفى او يك شخصيت مبارزى هم بوده و يا فِرَق مختلف بحث داشته و همه آنها را . . . . كرده است ، تشيع و شيعه ايران مالك قسمت سهم آن مربوط به علامه مىباشد ، يك وقت پيش سلطان محمد خدابنده بوده او را شيعه كرده است و در مسافرتها همراه او بوده است و از همه اينها در راه خدمت به شرع و علم استفاده مىكرده است مدرسههاى سيّاره داشته نوشتهاند چادربانى از كرباس داشته در مسافرتها به همراه شاگردانش هر كسى مىرفتند اين چادرها برپايند و شاگردان علامه مشغول درس و بحث مىشدند ، يك جاى ايضاح