السيد موسى الشبيري الزنجاني
2312
كتاب النكاح ( فارسى )
حال احرام را ياد گرفته ، بطلان آن را نيز مىداند ، و چنين كسى حاضر نيست اقدام به انجام فعل حرام و باطل كند بخصوص در حجى كه افضل الاعمال و العبادات است و كه شايد در تمام عمر يك بار بيشتر موفق به آن نمىشود . به نظر مىرسد فرض اين مسأله مانند فرض شراب خوردن در بين نماز است كه وقوع آن بسيار نادر است و نمىتوان موضوعى را كه به صورت مطلق ، متعلق حكم قرار گرفته حمل بر يك فرد نادر نمود . همان گونه كه حكمى را كه به « انسان » متعلق شده نمىتوان حمل بر خصوص « خنثى » كرد . بلى اگر دليل از ابتدا متعرض حكم فرد نادر باشد ، مانند ادلهاى كه حكم خنثى را بيان مىكند اشكالى ندارد ولى حمل دليلى كه عام است به خصوص يك فرد نادر بلاوجه است . بنا بر اين روايت طائفه اولى كالنصّ در اطلاق و شمول نسبت به جاهل است و با مفهوم طائفه ثالثه متعارض خواهد بود . به عبارت ديگر فرد غالب رواياتِ طائفهء اولى ، صورت جاهل به حكم است ، و فرد غالب را مسلماً نمىتوان از تحت آن ادله خارج كرد ، لذا روايات طائفهء اولى با مفهوم طائفه ثالثه كه حكم به عدم تحريم كرده است متعارض مىشود و نمىتوانيم با مفهوم طائفه ثالثه طائفه اولى را تخصيص بزنيم و بايد راهى ديگر براى جمع بين اخبار پيمود . دنبالهء بحث در جلسهء آينده ان شاء الله تعالى « * و السلام * »