السيد موسى الشبيري الزنجاني
2309
كتاب النكاح ( فارسى )
لاحرامه و لا يخطب المحرم خطبة النكاح فان كان عالماً بان ذلك حرام لم تحل له ابداً و ان جهل و اراد تزويجها بعد ان يخرج من احرامه فله ذلك و ايهما كان عالماً بالتحريم لم يحل له ان يرجع الى صاحبه . « 1 » اينها طائفهء سوم از رواياتند كه كه تفصيل بين صورت علم و جهل مىدهد . ب ) وجوه جمع بين روايات : 1 ) جمع اول تفصيل بين علم و عدم علم : تقريب اين قول - كه مشهور به آن قائلند - به يكى از اين دو نحو است تقريب اول : طائفهء سوم از اين روايات مانند روايت اديم بن حر داراى مفهوم مىباشد ، يعنى هر چند لقب ذاتاً داراى مفهوم نيست لكن مستفاد از اين روايت به حسب قرائن اين است كه قيد « و هو يعلم » به عنوان علت منحصره در تحريم ابد ذكر شده است و در نتيجه داراى مفهوم على نحو سالبهء كليه خواهد شد و روايت داراى دو مفاد خواهد بود : اثبات تحريم ابد در صورت علم مطلقاً و عدم تحريم ابد در غير صورت علم مطلقاً . بر اين مبنا اين روايت شاهد جمع بين دو دستهء اول خواهد شد يعنى دستهء اول به قرينهء مفهوم اين روايت مقيد به علم مىشود و دستهء دوم به قرينهء منطوق اين روايت مقيد به جهل مىشود و در نتيجه حرمت ابد مختص به عالم خواهد شد . تقريب دوم : بنابراين كه روايت اديم بن حر داراى مفهوم نباشد باز حكم همين خواهد بود ، زيرا نسبت منطوق اين روايت با طائفهء دوم خاص و عام است و آن را تخصيص مىزند و مفاد آن عدم حرمت ابد در صورت جهل مىشود ، آنگاه نسبت طائفهء دوم كه پيش از اين با طائفهء اولى متباينين بود پس از آنكه تخصيص خورد ، منقلب شده اخص مطلق مىشود و آن را تخصيص مىزند . زيرا به نظر ما و بسيارى ديگر در تخصيص عام فرقى نمىكند كه دليل خاص ، بنفسه خاص باشد يا با قرينهء
--> ( 1 ) جامع الاحاديث ج 25 ص 634 باب 26 از ابواب ما يحرم بالتزويج ح 1