السيد موسى الشبيري الزنجاني

2227

كتاب النكاح ( فارسى )

بنابراين ، بعيد نيست كه فقهاى گذشته هم كه الفاظ مطلق همچون « من » به كار برده‌اند با استناد به همين روايات موجود باشد كه در آنها لفظ رجل به كار رفته است . شاهد اين امر هم اين است كه ، برخى از فقهاء براى تعليل فتوايى كه با لفظ « من » در آن تعبير شده ، به همين روايات مورد بحث كه در آن لفظ « رجل » به كار رفته ، استدلال كرده‌اند و اصلًا به اختلاف اين دو تعبير توجه ندارند « 1 » . از سوى ديگر ، به احتمال زياد ، مناط اين حكم در نظر بسيارى از فقهاء ، جنبهء كيفرى باشد نه ايجاد قرب و نزديكى و از اين رو ، به جواز نظر به ام ملوط و دختر او كسى فتوا نمىدهد ، در نتيجه ، نمىتوان تعميم حكم نسبت به صغير بودن فاعل را از اطلاق كلمات آنها استفاده كرد ، بنابراين ، حتى ما ظن هم نداريم كه فقهاء قبل از علامه در صورت نادر ، صغير بودن لائط هم ، حكم به حرمت ابد كنند . خلاصه ، همانطورى كه صاحب رياض حرمت ابد را به كبير بودن فاعل اختصاص داده و صاحب حدائق نيز تمايل پيدا كرده است و آقاى خويى نيز به اختصاص حكم به كبير فتوا داده است ، ما نيز فتوا به عدم حرمت ابد در جايى كه لائط صغير باشد مىدهيم ، البته چون فتواى به اعم نيز وجود دارد ، در مورد صغير ، ما احتياط استحبابى بر عدم ازدواج مىكنيم ، البته اگر اجراى اين حكم مفاسدى هم چون هتك حيثيت افراد و بهم خوردن نظام خانواده‌ها را به همراه داشته باشد ، احتياط استحبابى هم در كار نيست . ب ) آيا ايقاب به بعض حشفه نيز كافى است ؟ در جلسهء قبل گفتيم كه ايقاب بعض حشفه نيز كافى است و « ثقب » نيز صدق مىكند ، و ليكن ، به نظر مىرسد كه در اينجا نيز حق با آقاى خويى و آنهايى است كه بعض حشفه را كافى نمىدانند ، زيرا ايقاب بعض حشفه - خصوصاً با توجه به اين كه

--> ( 1 ) ( توضيح بيشتر ) مثلًا شيخ طوسى در تهذيب ج 7 ، ص 309 ، و 310 ، براى تعليل عبارت مفيد « من فجر بغلام فاوقبه لم تحل له اخته و لا امه و لا ابنته ابداً » به همين روايات مورد بحث از جمله به مرسله ابن ابى عمير « الرجل يعبث بالغلام » يا موثقه ابراهيم بن عمر « رجل لعب بغلام » تمسك مىجويد .