السيد موسى الشبيري الزنجاني
1908
كتاب النكاح ( فارسى )
جمع بين روايات مختلف ازدواج با ذات البعل : به نظر ما بين دو موثقه زرارة و دو روايت عبد الرحمن به دو شكل مىتوانيم جمع كنيم : جمع اول : موضوع روايت عبد الرحمن مردى است كه « هو لا يعلم » « 1 » رفته با زن شوهردارى ازدواج كرده ، اكثراً ، اطلاقات « لا يعلم » در مورد جاهل يا غافل مركب است يعنى مرد هنگام ازدواج از شوهر داشتن زن غافل بوده يا خيال مىكرده زن شوهر ندارد در چنين شرائطى ازدواج حرمت ابد نمىآورد و بلكه مىتوانيم بگوييم كه « هو لا يعلم » از موارد شك و جهل بسيط منصرف است و اگر ادعاى انصراف را هم نپذيريم شمولش نسبت به شاك بسيار ضعيف است . اما موضوع دو موثقه زراره موردى است كه شوهرى غايب بوده و خبر فوت يا طلاق او را آوردهاند و زن هر چند اطمينان به فوت يا طلاق شوهرش پيدا كرده ، و لكن نوعاً براى مرد اجنبى چنين اطمينانى بدست نمىآيد ، توضيح آنكه : در حصول اطمينان بين زن و مرد فرق است . نوع زنها زودتر از مرد اطمينان پيدا مىكنند ، بخصوص اگر زمينهء حصول آن فراهم باشد . زن نوعاً انتظار ندارد شوهرش او را رها كند ، لذا اگر مدتى غايب باشد و از او خبرى نداشته باشد فكرهاى مختلفى در ذهنش خلجان مىكند كه نكند مرا طلاق داده يا فوت كرده ، در چنين وضعيت فكرى ، اگر خبر فوت شوهر يا طلاقش را آوردند متعارفاً زودتر اطمينان پيدا مىكند و كارى ندارد كه منبع خبر قابل اعتماد باشد يا خير ( همچنانكه در روايت موثق بودن مخبر فرض نشده است ) بر خلاف مردها ، نوع آنها به صرف خبر طلاق يا وفات شوهر زن مطمئن نمىشوند كه زن بىمانع است و در چنين شرائطى بر ايشان روشن است كه حق ازدواج ندارد
--> ( 1 ) موضوع روايت ديگر عبد الرحمن هم مردى است كه ازدواج كرده « ثم استبان له » كه زن شوهر داشته است يعنى هنگام ازدواج نمىدانسته است همان ( هو لا يعلم ) .