السيد موسى الشبيري الزنجاني
1870
كتاب النكاح ( فارسى )
تمسك مىشود نه به عكس نقيض آن ، مورد اول : زيد عالم است ولى نمىدانيم وجوب اكرام دارد يا خير ، به عموم كل عالم يجب اكرامه له تمسك مىكنيم . مورد دوم : بعد از اكرم العلماء ، لا تكرم زيداً هم گفته شده ، دو نفر به نام زيد داريم يكى عالم و ديگرى غير عالم ، و نمىدانيم لا تكرم زيداً به كدام يكى از آن دو نفر ناظر است ، در اين مورد نيز حفظاً لاصالة العموم اكرم العلماء ، حكم به وجوب احترام زيد عالم مىكنيم . اين دو مورد جائى است كه در ارادهء جدى از « كل عالم » شك كنيم كه آيا ارادهء جدى در مورد زيد عالم با ارادهء استعمالى ( كه عام هست ) تطابق دارد يا خير ؟ مورد سوم : اگر در ارادهء جدى مولى شك نداشته باشيم و بدانيم اين زيدى كه اينجا نشسته ، واجب الاحترام نيست ولى نمىدانيم اين زيد عالم است و عموم « كل عالم يجب اكرامه » تخصيص خورده ؟ يا او جاهل است و تخصصاً وجوب احترام ندارد ، در چنين موردى ، بين مرحوم شيخ و مرحوم آخوند اختلاف است ، مرحوم شيخ طبق مبناى اصولى ، دلالت قضايا بر عكس نقيض خود مىفرمايند ، حكم مىكنيم اين زيدى كه در اينجا نشسته عالم نيست و در احكام ديگر نيز حكم جاهل را بر آن بار مىكنيم ، به اين بيان كه « كل عالم يجب اكرامه » دلالت مىكند بر اينكه « كل ما لم يجب اكرامه فليس بعالم » ولى فرض اين است كه مىدانيم « زيد لا يجب اكرامه » فزيد ليس بعالم . در مقابل ، مرحوم آخوند مىفرمايند : به حسب منطقى اصل قضايا و عكس نقيض آن متلازم در صدق هستند ولى لازمهء اين تلازم منطقى اين نيست كه لفظى كه بر اصل قضيه دلالت كند برعكس نقيض آن هم دلالت كند ، تا جعل و تنزيل يكى ، جعل ديگرى هم باشد ، چون مبناى دلالات بناء عقلاء است . در مورد عكس نقيض چنين بناء عقلائى در كار نيست . بنابراين واجب الاحترام نبودن زيد كاشف از عالم نبودن او نيست . پس در جائى كه ارادهء جدى و عدم شمول عام روشن است و شك در خروج به نحو تخصيص با تخصص است ، دليل نداريم كه