السيد موسى الشبيري الزنجاني
1393
كتاب النكاح ( فارسى )
در پاسخ اين اشكال گفتهاند كه كفّار به انجام عبادتى كه در حال كفر صورت گيرد قادر نيستند ، ولى مىتوانند مسلمان شوند و عبادت را انجام دهند ، اسلام شرط واجب است نه شرط وجوب ، در شرايط واجبات مطلق ، مكلف با قدرت بر تحقق شرط ، قدرت بر مشروط هم پيدا كرده ، در نتيجه تكليف مطلق صحيح است ، اگر نماز بر كسى واجب شده ، و نماز شرايطى از جمله تحصيل طهارت با وضو دارد ، همين كه مكلف قادر به وضو گرفتن و تحصيل ساير شرايط است ، باعث مىشود كه بر نماز هم قادر باشد ، قدرتى كه شرط صحت خطاب است اعم از قدرت بلاواسطه و قدرت مع الواسطه است ، اگر به كسى بگويند : بر پشت بام برو ، هر چند انسان بلافاصله پس از امر قادر به امتثال اين امر نيست ، بلكه بايد نردبانى بگذرد و به بالاى پشت بام برود ، ولى اگر قادر به گذاشتن نردبان باشد تكليف به بالاى پشت بام رفتن صحيح خواهد بود ، در تكليف كفار به عبادات نيز كفار قدرت مع الواسطه بر امتثال دارند ، چون مىتوانند مسلمان شوند و نماز - مثلًا - بخوانند ، در روز قيامت از آنها سؤال مىشود : چرا نماز نخوانديد ؟ اگر بگويند : نمىتوانستيم ، به آنها گفته مىشود : مىتوانستيد مسلمان شويد و نماز بخوانيد ، پس عقاب آنها بر ترك نماز نيز صحيح است . از تصحيح تكليف كفار به عبادات كه بگذريم مرحله جديدى از اشكال نسبت به تكليف آنها به خصوص قضاى عبادات پيش مىآيد ، كه اشكالى خاص دارد ، كه كفار قدرت مع الواسطه هم به قضا ندارند ، زيرا در حال كفر كه بنابر فرض ، عبادت آنها باطل است ، پس قدرت بىواسطه ندارند ، در فرض اسلام هم تكليف به قضاء ساقط است پس قدرت مع الواسطه هم ندارند ، بنابراين چطور مىتوانند امر به قضا داشته باشند . در پاسخ اين اشكال هم گفتهاند كه براى صحت خطاب لازم نيست كه در ظرف مأمور به ، انسان قادر به عمل باشد ، بلكه چه بسا در ظرف عمل ، آن عمل يا