السيد موسى الشبيري الزنجاني
1048
كتاب النكاح ( فارسى )
2 - ( اعراب باديهنشين ) در بارهء اعراب باديهنشين كه از مستثنيات حكم حرمت نظر بشمار مىروند نيز بايد گفت كه در بيشتر موارد حالت سابقهاى براى آنان وجود دارد ، يعنى معلوم نيست كه از ابتدا اين گونه افراد واجد تمدّن و فرهنگ بالا شده باشند . بنابراين مىتوان استصحاب عدم تمدّن را جارى كرده جواز نظر را قائل شد . حتى اگر قائل به جواز تمسك به عام در شبههء مصداقى مخصص منفصل هم شويم ، استصحاب را بايد مقدم بر اين قبيل عامها و همچنين مقدم بر قاعدهء مقتضى و مانع دانست و اگر استصحاب نباشد يكى از مبانى ثلاث است و اگر آن مبانى را تمام بدانيم ، برائت جارى مىكنيم . 3 - ( بيمار ) بنابر ادله ، پزشك در صورت حرج يا ضرورت مىتواند به بيمار خود نگاه كند . حال اگر پزشك شك كند كه آيا اين شخص مريض اوست تا جواز نظر داشته باشد يا فردى ديگر است تا جايز النظر نباشد ؟ در اين صورت اگر با استصحاب نتوانيم مريض بودن را ثابت كنيم بايد قاعدهء مقتضى و مانع را جارى دانست و اين قاعده در اين قبيل موارد تمام است . زيرا نظر به عنوان اولى حرام است و حرج و اضطرار و مانند اينها به عنوان ثانوى نظر را جايز مىكنند ، بنابراين اقتضاى حرمت وجود دارد و با شك در مانع ( حصول عنوان ثانوى ) حكم مقتضى جارى مىشود . پس در اينجا مىتوان گفت كه - اگر حالت سابقه و استصحابى در كار نباشد - طبيب حق ندارد به فرد مشكوك نگاه كند و حصول حرج يا اضطرار بايد ثابت شود . ب ) بررسى مسألهء 51 : 1 ) متن مسأله « يجب على النساء التستّر كما يحرم على الرجال النظر و لا يجب على الرجال التستّر و ان كان يحرم على النساء النظر ، نعم حال الرجال بالنسبة الى العورة حال النساء ، و يجب عليهم التستّر مع العلم بتعمّد النساء فى النظر من باب حرمة الاعانة على الاثم »