السيد موسى الشبيري الزنجاني

1043

كتاب النكاح ( فارسى )

را كه اگر استثنا هم نمىكردند به تناسب حكم و موضوع ، حكم از آن منصرف بود ، از آن مستثنى منه عام استثنا مىكنند . در اين قبيل موارد ، استثنا جنبهء تأكيدى دارد و ظاهر را تبديل به نص مىنمايد و به آن صراحت و وضوح مىبخشد . بر اين اساس ، نمىتوان به صرف اين دليل كه استثنا منقطع مىشود ، ظهور كلام و انصراف آن را ناديده گرفت و منكر شد . در توضيح مطلب دو مثال زير قابل توجه است : 1 ) هرگاه مثلًا گفته شود كه : « فردِ مريض لازم نيست كه روزه بگيرد » ، فهم متعارف ، اين حكم را حكمى ارفاقى مىداند و اطلاق حكم را از بيمارى كه روزه براى او نافع است ( مثلًا به جهت فشار خون ) ، منصرف مىداند و هيچ‌گاه اشخاص متعارف از اين كلام و تعبير ، جواز افطار را براى چنين مريضى نمىفهمند . با وجود اين ممكن است شارع براى تأكيد و تصريح مطلب اين فهم عرفى را در قالب استثنا بيان داشته بگويد : « همهء بيماران مىتوانند روزه نگيرند مگر كسى كه روزه گرفتن براى او نافع باشد » ، و اگر شارع اين استثنا را هم نمىكرد ، مفاد آن از حكم بالا فهميده مىشد ، ولى براى تأكيد و تصريح مطلب ، استثناى مزبور صريحاً در كلام آورده مىشود . 2 ) وقتى بگويند « المؤمنون ، عند شروطهم » يعنى مؤمن بايد به تعهدش عمل كند ، اين تعبير از مواردى مانند قرارداد نسبت به قتل يك نفر يا قرارداد فحشا و مانند اينها منصرف است و اگر استثنا هم نمىشد ، اين مطلب فهميده مىشد ، براى آنكه تصريح و تأكيد شود كه چنين شروطى لازم الوفا نيست ، مستثنى منه را عامّهء شروط در نظر مىگيرند و شرطِ محلّل حرام يا محرّم حلال را استثنا مىكنند و مىگويند « الا شرطاً احل حراماً أو حرم حلالًا » پس اين استثنا متصل است هر چند اگر اين استثنا را هم نمىكردند ، عرف متشرعه اين حكم را از اين موارد منصرف مىديد . لكن در اين عبارت مستثنى منه عام فرض شده پس استثنا آن متصل است « 1 » .

--> ( 1 ) هنگامى كه در يك جمله مسند اليه يا مسند تأكيد مىشود ، مانند آن كه گفته شود : « جاء زيد نفسُه » ، مفهوم تأكيد آن نيست كه مفاد جمله ، هرگاه بدون تأكيد آورده مىشد ، متفاوت بود ؛ بلكه مثلًا از جملهء « جاء زيد » استفاده مىشود كه خود زيد آمده است ، ولى واژهء « نفسه » براى تأكيد مطلب و طرد توهّم مخالف با مراد متكلّم توسط وى آورده شده است .