السيد موسى الشبيري الزنجاني
1023
كتاب النكاح ( فارسى )
تمام فانوسهاى خيابان تا ساعت ده روشن است ، مگر چند فانوسِ خاص كه كمتر روشن مىباشند ، در اينجا ممكن است اين چند فانوس خاص به علت وجود باد ، كمتر روشن بمانند و خاموش شوند و ممكن است بدين علت باشد كه نفت كمترى در آنها ريخته شده قهراً زودتر خاموش مىشوند ، خلاصه استثناى امر وجودى هم ميتواند با حفظ مقتضى به جهت وجود مانع در افراد استثنا شده باشد و هم مىتواند به جهت عدم وجود اصل مقتضى در اين افراد باشد و در استثنا لازم نيست حتماً از باب وجود مانع باشد . اشكال دوم : قاعدهء مقتضى و مانع به طور كلى ناتمام است و تنها در مواردى مانند باب تزاحم ملاكات و عناوين ثانويه ثابت است كه مسأله ما از مصاديق آن بشمار نمىرود . در توضيح اين اشكال مىگوييم : كسانى كه قاعده مقتضى و مانع را باور دارند شاهدى بر اين مطلب نياوردهاند و امثلهاى براى آن ذكر نكردهاند كه انسان بالفطره درك كند كه قاعده مقتضى و مانع ، قاعده عقلايى است و بناى عقلا بر طبق آن است ، بلكه مىتوان با ذكر برخى امثله ناتمامى اين قاعده را ثابت نمود . اگر كسى به بيمارى كشندهاى مبتلا باشد كه اگر معالجه نكند مىميرد ، آيا اگر ما شك كنيم كه اين شخص معالجه كرده يا نه ؟ به صرف وجود بيمارى كه مقتضى مرگ است ، حكم به مرگ وى شده و احكام آن بار مىگردد ؟ قطعاً چنين نيست ، يا اگر دشمن به كسى حمله كرده كه اگر دفاع نكند كشته مىشود ، آيا با شك در دفاع كردن اين شخص ، مىتوان احكام مردن را بر او مترتب ساخت ؟ بىشك نه ؛ بناى عقلا و نه حكم شرع در اين موارد بر عمل به مقتضى نمىباشد . اين امثله را ما پيشتر ذكر كرديم ، ولى اين مثالها در ردّ قاعده مقتضى و مانع كافى نيست ، زيرا در اين مثالها استصحاب بقاى حيات در كار است و ما اگر قاعده مقتضى و مانع را هم تمام بدانيم در جايى است كه استصحاب بر خلاف آن نباشد ، ولى