السيد موسى الشبيري الزنجاني

1123

كتاب النكاح ( فارسى )

نكته سوم : اگر نتوانيم روايات را جمع كنيم بايد به كتاب خدا مراجعه و حكم به حرمت كنيم . نكته چهارم : صحيحه ابن أبى يعفور شاهد جمع اين دو دسته روايات است . نكته اول فرمايش ايشان صحيح به نظر مىرسد . ولى هيچ يك از سه نكتهء ديگر صحيح نيست چنانچه ذيلًا خواهد آمد . 4 ) نقد نكته دوم در كلام مرحوم آقاى خوئى ( ميزان در جمع عرفى ) ايشان مىفرمايند كه براى جمع عرفى بايد دو روايت را با هم متصل ساخت ، اگر يكى جنبهء قرينيت براى ديگرى پيدا كرد ( مانند « رأيت اسداً يرمى » كه كلمه يرمى مراد از اسد را تعيين مىكند و آن را به معناى رجل شجاع تفسير مىنمايد ) جمع عرفى صحيح است ولى اگر با جمع آن دو ، تعارض صدر و ذيل پيش آمد ، جمع عرفى ناتمام است ، اين ملاك را ايشان در اينجا و در بحثهاى بسيار ديگر ذكر كرده‌اند و در ذهنم مىباشد كه در بيانات مرحوم محقق حلى « ره » اين كلام را ديده‌ام ولى اكنون محل آن را نمىدانم ، ولى ما مكرّر عرض كرده‌ايم كه اين مبنا ، مبناى درستى نيست ، زيرا گاه دو كلام در دو موقف گفته مىشود كه هر يك در جاى خود صحيح است و هيچ گونه تهافت و تعارضى بين آن دو وجود ندارد ، ولى نمىتوان آن دو را در يك كلام جمع نمود ، چون كلام واحد ، دو موقف مختلف نمىپذيرد . براى روشن شدن بحث به ذكر دو مثال مىپردازيم : مثال اول : گاه در مقام برشمردن محققان طراز اول و شخصيات برجسته علمى در مورد يك نفر مىگوييم : او بىسواد است ، معناى اين جمله اين است كه در جايى كه از بزرگان علم سخن گفه مىشود ، شخصِ كم سواد ، به حساب نمىآيد و بىسواد تلقى مىشود ، ولى گاه مثلًا مىخواهيم نوشته‌اى را بخوانيم ، چند نفر بىسواد كه سواد خواندن و نوشتن هم ندارند ، حاضر هستند ، در اينجا ممكن است بگوييم كه همان شخص مورد نظر باسواد است ، مقصود اين است كه مىتواند نوشته را