السيد موسى الشبيري الزنجاني
863
كتاب النكاح ( فارسى )
در قناع مطرح بوده پوشش سر بوده ، نه چيز ديگر « 1 » . و عكسى هم كه در منجد كشيده است ، ما به چاپهاى قديمى منجد مراجعه كرده بوديم ، در چاپ جديد منجد عكس را مربوط به معناى ديگرى دانسته كه به بحث جارى ارتباطى ندارد ، در منجد يكى از معانى مقنّع را : « الذي عليه بيضته الحديد » يعنى كسى كه كلاهخود بر سر
--> ( 1 ) توضيح كلام استاد مد ظلّه : با مراجعه به معجم الفاظ كتب اربعه ، وسائل ، بحار و غير آن ، در همهء موارد استعمال واژهء تقنّع و مشابهات آن ، متعلّق اين فعل ، رأس دانسته شده است و در هيچ موردى اين فعل به وجه تعلّق نگرفته است ( مراجعه كنيد به بحار 83 : 181 شمارهء 8 - 6 و 182 شمارهء 9 ، و 85 : 115 شمارهء 21 ، و 95 : 10 شمارهء 11 ، و كافى 5 : 525 شمارهء 1 و 528 شمارهء 5 ، و 6 : 128 شمارهء 3 و 478 شمارهء 1 ، و تهذيب 2 : 218 شمارهء 66 ، و 5 : 71 شمارهء 39 ، و 8 : 74 شمارهء 168 و 92 شمارهء 333 ، و فقيه 3 : 515 شمارهء 4806 و . . . ) ، ما به عنوان نمونه چند روايت جالبِ توجه را نقل مىكنيم : عبد الرحمن بن الحجاج قال سألت أبا ابراهيم عليه السلام عن الجارية التى لم تدرك متى ينبغى ما ان تغطى رأسها ممن ليس بينها و بينه محرم و متى يجب عليها ان تقنّع رأسها للصلاة قال لا تغطى رأسها حتى تحرم عليها الصلاة ( كافى 5 : 533 شمارهء 2 ، بحار 83 : 1 « 182 شمارهء 10 ، و 104 : 35 شمارهء 16 ) . عن محمد بن مسلم قال . . . قلت رحمك الله الامة تغطى رأسها اذا صلت قال ليس على الامة قناع ( كافى 3 : 394 شمارهء 2 ) عنه التهذيب 2 : 217 شمارهء 63 ، لاحظ الفقيه 1 : 373 شمارهء 1085 ) . عن حريز قال سألت ابا عبد الله عليه السلام عن محرم غطى رأسه ناسياً قال يلقى القناع من رأسه و يلبى و لا شىء عليه ( تهذيب 5 : 307 شمارهء 48 ) . در تمام اين روايات يك نحو ترادفى بين قناع و تغطيه رأس در نظر گرفته شده است ، به گونهاى كه از تغطيه رأس ، قناع نتيجه گرفته شده است . به هر حال ، از جهت تتبع در موارد استعمال روائى نمىتوان سؤال از قناع را به بيش از پوشش سر حمل كرد ، البته در پارهاى كتب لغت ، قناع را به آنچه سر و محاسن را مىپوشاند ، تفسير كردهاند كه شاهدى از روايات بر اين معنا نيافتيم . جالب اينجا است كه تعبير « القى عن وجه قناع الحياء » كه در برخى كتب لغت از جمله كتاب عين وارد شده ، در روايات ما به گونهء ديگرى ديده مىشود : ارحم من القى عن رأسه قناع الحياء و حسر عن ذراعيه جلباب الاتقياء ( بحار 94 : 158 شمارهء 22 ) . دقت در ساير مشتقات اين كلمه در كتب لغت هم آن را به ستر وجه مربوط مىداند نه چيز ديگر . گفتنى است كه ممكن است مراد از خمار و قناع يكى نباشد و همچون روسرى و مقنعه در عرف كنونى فارسى ، دو معناى مختلف داشته باشد [ همچنانكه از عبارت دعائم الاسلام : لا تجرئ الحرة ان تصلى به غير خمار او قناع برمىآيد ، بحار 83 : 188 شمارهء 17 ] ، ولى به هر حال ، اين هر دو پوشش سر مىباشند و گاه به معناى مثال براى مطلق پوشش سر به كار مىروند كه در روايت ابن بزيع همچنين است .