السيد موسى الشبيري الزنجاني
98
كتاب النكاح ( فارسى )
البته اين شاهد مىتواند مؤيد باشد ، چون بسيارى از اوقات اين تعبيرات در روايات ما نقل به معنى شده است ، و تعبير اصل آن محفوظ نمانده است . شاهد سوم : نجاشى در مورد غياث مىگويد : « ثقة » ، و مكرّر گفتهايم كه ثقه به طور مطلق در كلام نجاشى ، و شيخ ، و مانند آنها دليل امامى بودن نيز مىباشد ، يعنى از نظر جهاتى كه در اعتبار روايت دخيل است مورد اعتماد و اطمينان است . يكى از آن جهات مذهب راوى است ، ثقة يعنى قولًا و مذهباً مورد اعتماد است . البته چون دلالت ثقة بر مذهب راوى ، دلالت اطلاقى است نه وضعى ، منافاتى ندارد كه مطلق نياورند و بگويند « واقفى ثقة ، فطحى ثقة ، و مانند اينها » از جهت ديگر نجاشى خود مىگويد من در اين فهرست بنا دارم كه آنچه را راجع به صحّت و فساد مذهب مؤلفين اطلاع دارم بياورم و چون غياث كثير الرواية است و كتابش را جماعتى از اماميه نقل مىكنند ، و قريب العهد به زمان نجاشى ، و شيخ است و بسيار مستبعد است كه مذهب او براى نجاشى ، يا شيخ مخفى مانده باشد يا مذهب او را بدانند ولى در رجالشان تذكرى نداده باشند . شاهد چهارم : كلينى در دو باب از ابواب كافى ، روايت غياث را ذكر كرده ولى روايات معارضش را با وجود اين كه از طريق اماميه بوده و در كتابهاى معروفى نقل شده كه در دست او بوده است ، نقل نكرده است و بسيار مستبعد است كه كلينى روايات سنىها را نقل كند ولى روايات امامى مقابل را نقل نكند . البته كلينى در بسيارى از جاهاى كافى رواياتى را كه مورد فتوايش نبوده نقل نمىكند ، مثلًا در حدّ سفر شرعى ، فقط روايات چهار فرسخ را ذكر مىكند ، و روايات هشت فرسخ را با وجودى كه در كتابهايى بوده كه در اختيار كلينى بوده نقل نمىكند ، ولى اگر غياث امامى نباشد عادتاً بعيد است به قول غياث سنى اعتماد كرده باشد و روايت معارض امامى را اصلًا نقل نكرده باشد ، پس معلوم مىشود كه كلينى غياث را امامى مىدانسته است . شاهد پنجم : غياث از مشايخ ابن ابى عمير است ، و طبق شهادت شيخ طوسى همهء