مهدى لطفى
97
علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )
جوان گفت : جناب شيخ ، اگر در اين گرما بخواهى نجف به روى كار صحيحى نيست من فرزند فلان كس هستم ، برويم خانه غذا بخوريد و استراحت كنيد ، بعدا عصر به نجف برگرديد . دعوتش را اجابت كردم ، به خانهاش رفتيم بعد از نماز و صرف غذا مرا به يك سردابى راهنمائى كرد تا استراحت كنم . بعد مقدارى كتاب آورد و گفت : مىتوانيد ، از اين كتابها استفاده كنيد . گرد و غبار كتابها را پاك كردم . اولين كتابى كه خواستم بردارم ديدم همان كتابى هست كه دنبالش بودم ، به خاطر اين نعمت كه خدا مرا به در خانهء امام على عليه السّلام حواله داد و ايشان به فرزندش حسين عليه السّلام و بالاخره حاجت ما را برآورده كرد سجدهء شكر كردم . « 1 » درس اخلاقى از علّامه « فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ » ( صاحبان بصيرت عبرت بگيرند . ) از ايشان نقل شده كه فرمودند : يكى از تجار مؤمن تهران قطعه زمينى در مكان مهمّ و حساس تهران داشت و در فكر بود كه زمين را مسجدى بسازد و مغازههاى تجارى براى مسجد احداث كند . اما بعضى از رفقايش ، كه فقط امور مادى را مىديدند به او گفتند ، تو اين محل را سينما بساز . در اطراف آن مغازههاى تجارى بساز ، سودش را صرف خيرات كن . حب مال از يك طرف و وسوسه شيطان از طرف
--> ( 1 ) - روزنامهء رسالت