مهدى لطفى
89
علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )
كتاب شما « الغدير » ؟ گريه برايم مستولى شد . با حالت ناراحتى از حرم بيرون آمدم آن شب از ناراحتى چيزى نخوردم ، خوابيدم ، در عالم خواب ديدم مشرف به خدمت حضرت امير عليه السّلام شدهام ، حضرت به من فرمود : آن مرد ضعيف الايمان بود ، نمىتوانست صبر كند ، ولى تو بايد صبر داشته باشى . از خواب بيدار شدم . صبح سر سفره بودم كه در زده شد در را باز كردم ، ديدم همسايهاى كه شغلش بنايى بود داخل شد ، سلام كرد ، سپس گفت : من خانهء جديد خريدهام كه بزرگتر از اين خانه است . بيشتر اثاث خانه را به آنجا نقل دادهام ، اين كتاب را در گوشه خانه پيدا كردم خانمم گفت : اين كتاب به درد شما نمىخورد آن را به همسايمان شيخ عبد الحسين امينى هديه كن شايد او استفاده كند . من كتاب را گرفتم ، غبارش را پاك كردم ديدم همان كتاب خطى « درر السمطين » است كه دنبالش بودم . در اين هنگام بر اين نعمت سجده شكر كردم . * * * * * ( 1 ) - ربع قرن مع العلامة ص 3