مهدى لطفى

48

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )

در اثر اين همت بود كه راهى پيمود كه ديگران عاجز بودند ، و در اين راه هرمشكلى را تحمل كرد . او عاشق على بود و مىرفت به هر كجا كه نام على بود ، هند يا نجف ، تهران يا لاهور دمشق يا استامبول ، بيروت . . . در همه‌جا دنبال نورهاى خورشيد بود ، و نورها در جانش بود ، عشق على او را از ديار آذربايجان به نجف كشيد به خاطر عشق على سرزنشهاى خار مغيلان را به جان خريد و در اين راه هيچ‌وقت احساس خستگى نكرد . نوعا مؤلفان بعد از مدتى كار در نيمه‌هاى كار خسته مىشوند ، و اين روحيه در نوشتجات آنها پديدار مىشود كه اواخر بحث را سرسرى گرفته است ، ولى مؤلف الغدير ، تا آخر عمرش در اين راه استقامت مىورزيد ، و در اين راه نهايت وسع خود را بذل مىنمود و لذا اگر به كتاب الغدير ايشان نگاه كنيم به هربحثى توجه كنيم گويا اين اولين بحثى است كه ايشان شروع كرده است . و از بس هرفصلى و مبحثى از هرنظر غنى است ناقدان به اين نكته نيز نيك توجه نموده و هركدام به گونه‌اى او را توصيف كرده‌اند يكى از آنها مىنويسد : « صاحب الغدير از جمله كسانى است كه خداوند ملكه وحى كردن را به دلهاى پاك آنان عطاء كرده است » . و با اين همت و اراده و عنايات اهلبيت توانست سيماى على را از لابلاى سطور غبار گرفته تاريخ يك‌بار ديگر نشان دهد آرى بايد على و ياران على را شناخت بايد راه رويم كه رهروان رفتند » . ز سبك الغديرش هست پيدا * كه عملش را على اعطا نموده و يا بىپرده‌تر گويم « حسانا » * على املاء و او انشاء نموده »