مهدى لطفى

105

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )

كرده و به دنبال فرع افتاديد ، شما كه زحمت كشيده و اين قصيده را سروده‌ايد ، بهتر بود كه اين شعر را در مورد اهلبيت عليهم السّلام مىسروديد و به اجر اخروى نائل مىشديد . بعد از مدتى نامهء دوم استاد محمّد عبد الغنى به دست ايشان رسيد و در آن نوشته بود ، كه نامهء شما به ما رسيد ، و نصيحت شما را به گوش گرفتم . لذا شعرى در مورد امير المؤمنين سروده و خدمت شما ارسال مىكنم ، امّا من اين قصيده را در حالى سروده‌ام كه تنها اميد زندگى من كه يك دختر است ، در بستر بيمارى افتاده است و پزشكان از درمان ايشان اظهار عجز نموده‌اند . من اين اشعار را در كنار بستر ايشان با چشمان اشك‌آلود سروده‌ام ، لذا از شما مىخواهم اين اشعار را خدمت مولايم امير المؤمنين عليه السّلام بخوانيد ، و شفاى دخترم را از ايشان طلب كنيد . من اميدوارم كه شما مىتوانيد شفاى ايشان را از حضرت بگيريد . شب جمعه بود مرحوم علّامه بعد از خواندن نامه راهى حرم مطهر علوى شد و عين اشعار و نامهء او را براى حضرت خواند ، و طلب شفا براى فرزند مريض او را كرد . فرداى آن روز نامه‌اى به ايشان ارسال كرد و نوشت كه من شب جمعه به حرم مطهر علوى مشرف شده و شفاى دختر را از حضرت طلب كردم كه اميدوارم حضرت شفاى ايشان را داده باشد . بعد از مدتى نامه سوم جناب محمّد عبد الغنى به علّامه رسيد ، نوشته بود ، من ساعت و زمان تشرف شما به حرم مطّهر را با تاريخ شفاى دخترم تطبيق نمودم ، ديدم همان