مهدى لطفى

102

علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )

مقام على را نمىتوان شناخت ، بايد در مورد على گفت : نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت * متحيرم چه نامم شه ملك لا فتى را * * * * * در پس پرده نهان بودى و قومى بضلالت * حرمت ذات تو نشناخته گفتند : خدائى پس چه گويد گر از آن طلعت زيبا كه تو دارى * پرده بردارى و انگونه كه هستى بنمائى چه زيبا سروده عالم سنى مذهب ابن ابى الحديد : يا قالع الباب الذى عن هزّها * عجزت اكف اربعون و أربع لو لا حدوثك قلت انك جاعل * الأرواح فى الاشباح و المنتزع يعنى ؛ اى كنندهء باب خيبر كه دست 44 مرد شجاع از تكان دادن آن عاجز بود ، اگر « حدوث » تو نبود ، مىگفتم كه تو خدائى . در ادامهء اشعار مىگويد : من عقيده‌اى در مورد تو دارم كه آشكار مىكنم و ارباب هدايت بشنوند ، و آن اينكه قسم به خدا ، اگر نبود ، على عليه السّلام ، خداوند اين جهان و مخلوقات را نمىآفريد . مولاى من روز قيامت حساب و كتاب ما بدست تو مىباشد ، و تو پناهگاه ما هستى . موالى لا احصى ثنائكم ، و لا ابلغ من المدح كنهكم . * * * * *