الشيخ الأميني ( مترجم : همدانى )
62
سيرتنا وسنتنا ، سيرة نبينا وسنته ( راه و روش ما راه و روش پيامبر ( ص ) ما است ) ( فارسى )
هائيكه در برابر آن ، هر مصيبت سنگينى ، آسان مىشود ، و هر پيشامد تلخى ، شيرين ميگردد ، قديم و جديد را فداى آن مىكند . براى چه ، يكباره ، از پرورش جگرگوشههاى خود ، دست شسته و به يتيمى آنان ، رضا ميداد ؟ . با اينكه ميديد هنوز ، فرزندان عزيزش ، بحدّ رشد و جوانى نرسيدهاند ( و همه خردسال و به مهر مادر ، محتاجند ) . چرا راضى ميشد گلهايش - گلهاى آل محمد ( ص ) - در ابتداى شادابى و خرّمى ، پژمرده شوند ؟ ، و حال آنكه آنحضرت ، از اين شكوفهها حظّ و بهرهاى نبرده بود . چرا انوار بوستان خرّمش را رها ميساخت ؟ در صورتى كه غنچههايش هنوز نشكفته بود . چرا از جدائى شوهرش خوشحال ميشد ؟ و راضى بود حبيبش - على عليه السلام - از مرگ او ، دچار حزن و اندوه گردد ؟ و از فراق او اندوهش دائمى ، و شبش به بيدارى سپرى شود ؟ . چرا از نزديك شدن اجل ، اينهمه خوشحالى ميكرد ؟ . تمام اينها بخاطر رهائى از مصائبى بود كه پيشبينى ميكرد . و از پدر راستگويش جريان و جزئيات آن را شنيده بود . و مفرّى اطمينانبخش ، تصوّر نميكرد ، جز رفتن بجوار پروردگارش ، و دست شستن از زندگى و تلخ و شيرين آن . فاطمه را با اين زندگى چهكار ؟ و حال آنكه او پدرش را ميديد كه در تمامى طول زندگيش - از آيندهء اهل بيتش - گرفتار غم و اندوه بود . و عمرى را با چشم اشكبار ، قلبى پر از غصّه ، و سينهاى پر از حسرت و آه ، گذرانيد . او ميديد كه چگونه رسولخدا ( ص ) براى فرزندش حسين - آن روز كه به دنيا آمد ، روزگارى كه شير خواره بود ، زمانيكه از شير ، بازش گرفتند ، و در دوران جوانيش - سوگوارى ميكرد . ( آرى او ، شاهد جريان بود ، و ميديد كه ) بعد از ولادت ريحانهء رسولخدا - حسين عزيز - خداوند ، خانههاى آن جناب را كانون اندوه و زارى قرار داده است ، و