الشيخ الأميني ( مترجم : همدانى )
58
سيرتنا وسنتنا ، سيرة نبينا وسنته ( راه و روش ما راه و روش پيامبر ( ص ) ما است ) ( فارسى )
ميديد ، يكى از اهل بيت خود را در آغوش ميكشيد و او را مىبوئيد و مىبوسيد ، و چون ابر بهار ، گريه ميكرد . و چيزهائى كه مايهء تسلايش گردد ، به زبان ميراند . مثلا ملاحظه ميكنيد ، وقتى على عليه السلام را - كه سيّد و بزرگ عترتش و پسرعمش و پدر فرزندانش بود - در راه ميديد ، او را مىبوسيد و مكرّر ميگفت : « پدرم بقربان شهيد بيكس » همچنانكه « عايشه » اين معنى را - در آن روايتى كه « حافظ ، ابو يعلى موصلى » در مسندش آورده ، و جمعى از علماى نامى ، آن را از او اخذ كردهاند - خاطرنشان ساخته است . و ما آن را در كتاب خود « الغدير » نقل نمودهايم . و همهء حفّاظ با اسناد صحيح خود ، از « ابن عباس » روايت كردهاند كه گفت : « روزى من و رسولخدا صلى اللّه عليه و سلّم ، و على رضى اللّه عنه ، از مدينه بيرون شديم ، و در ميان باغهاى مدينه ، گذار ما بيك باغى افتاد ، على رضى اللّه عنه ، گفت : چه باغ خوبى است يا رسول اللّه ! ؟ . حضرت فرمود : باغ تو در بهشت ، بهتر از اين است . آنگاه ، با دست ، به سروريش على اشاره كرد و سپس بگريه درآمد . بطوريكه صدايش بگريه بلند شد . از آنحضرت سؤال شد ، سبب گريه شما چيست ؟ فرمود : كينههائى كه در دل عدهاى از مردم است ، تا من زندهام آن كينهها را براى تو اظهار نميكنند . » و در نقلى از انس بن مالك ، دارد : « آنگاه حضرت ، سر خود را بيكى از شانههاى على گذاشت و گريه كرد . على پرسيد : سبب گريهء شما چيست يا رسول اللّه صلى اللّه عليك ؟ فرمود : كينههائيكه در دل گروهى از مردم است و آن را اظهار نميكنند تا من از دنيا بروم . . . » و در روايت ديگرى كه از امير المؤمنين - على - نقل شده ، دارد :