الشيخ الأميني ( مترجم : همدانى )
16
سيرتنا وسنتنا ، سيرة نبينا وسنته ( راه و روش ما راه و روش پيامبر ( ص ) ما است ) ( فارسى )
براى هميشه مؤمن خواهند بود . با وجود اينكه وصلههاى دروغى و نسبتهاى ناروائى تحمل ميكردند ، در عين حال بر عقيدهء خود ، ثابت ، و بر ولاء خالص اهل بيت عليهم السلام ، و قيام بشعائر دينى ، استوار بودند . يكى از آنشهرها ، « كفريه » بود ، كه بدعوت دانشمند علامه ، آقاى - شيخ اسماعيل حاج حسين آل ضرير - و مجاهد فعال و تربيت يافته فرهنگ اسلام ، آقاى - عبد العزيز جحجاح فرزند برومند « آقاى حاج محمد عزو » - كه يكى از زعماى نيكوكار محل است ، و حقا مايهء آبادانى و ارشاد اهالى آنديار است - آنجارا مزين فرموديد . و آنشب را كه در منزل آبرومند ايشان گذرانديم ، راستى چه شب تاريخى با سعادتى بود ، زيرا وعظ و ارشاد و بحثهاى دينى ارزندهاى در آنجا بميان آمد . دومين شهر ، شهر « فوعه » بود ، كه از طرف رجال با ايمان و بزرگوارش از شما دعوت شد . بخصوص در طليعهء آنان ، علّامه « شيخ موسى تقى آل شمس الدين » و « حاج سيد محمد حسين راغب آل زهره » بودند . و در منزل آبرومندش كه قبلا براى پذيرائى واردين - از سادات و علماء - آماده شده بود ، مجلسى پر از جمعيت ، انعقاد يافت ، خداوند ، امثال او را زياد كند . او و خاندانش را محفوظ بدارد . درس آنشب ، در اطراف مطالب متنوع ، و بحثهاى ارزنده ، دور ميزد ، و از اصول مذهب و فقه و علوم پيشرفته از طرف رجال و شخصيتهاى فرهنگى و علوم معقول و منقول ، سؤالات زيادى ميشد . در مقابل ، پاسخهاى با ارزش و رسا ، با بيانى محكم ميشنيديم . حاضرين ، - با وجود عقايد گوناگون ، و اختلاف سطح علميشان - همگى بهرهمند شدند . فرداى آن روز ، شهر « فوعه » را ترك نموديم و به ناحيهء « معرة مصرين » حركت كرديم . و بر مجاهد بزرگ ، آقاى « حاج جميل رحال » - كه زعيم و عهدهدار مصالح دينى امت شيعه ، و متولى اوقاف آنها است - وارد شديم . و اين ، بخاطر دعوت پدر بزرگوار وى بود . [ از جمله اوقاف آنجا ، زيارتگاهى بود ، منسوب بمولانا امير المؤمنين عليه السلام ، كه بر سردر آن ، اسم امام . و اسم زيارتگاه و بنا كنندهء آن ، به خط كوفى نوشته شده است . ] در آنمجلس ، سؤالهاى ارزنده بسيارى از طرف جناب استاندار « ادلب » و آقاى استاد توفيق يوسف ، فرماندار ناحيه ، و همچنين شخصيتهاى ديگر ، پرسشهاى باارزشى بميان آمد . و از جمله مسائلى كه در اطرافش بحث نموديد ، آيهء تطهير بود ، كه در شأن اهل بيت نازل شده است . و نيز ، مسألهء - متعه - بود ، كه مردم نادان ، آن را از آفات شيعه مىپندارند . بنا بدعوت دانشمند فاضل ، « شيخ عباس حاج خليل » و ساير رجال با ايمان اين محل كه در رأس همه ، عمدة الاخيار « حاج عباس تقى » و فرزند برومندش ، « حاج ابراهيم تقى » - كه خداوند ، بر تقوى و كوشش آنها بيفزايد - از « معرة مصرين » به « حلب شهباء » ، و از آنجا بقريهء « نبل » وارد شديم . اولين اجتماعى كه در اين محل ، انعقاد يافت ، در مسجد جامع بود . و بعد از اقامهء نماز ظهر و عصر ، پيرامون خلافت و امامت ، و وجوب محبت و تمسك باهل بيت ، بحث و