الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

481

الغدير ( فارسى )

3 شمس الادب يمنى ( 1119 ) - آنگاه كه با سواران از ميان قبيلهء طى مىگذريد ، از دل من كه از مهر و دوستى آكنده است ، احوالى بپرسيد . - و گرنه ، بپرسيد كه آواز ساربانان كه شبانگاهان حركت مىكنند ، به كجا رسيده است ؟ - اگر آن تيرهاى مژگان نبود ، ابروان او اين مايه قساوت را روا نمىداشت . - به جان پدرت سوگند ، من نه دلباختهء هندم و نه ستايشگر ميّا . - تا وقتى كه انسانهاى ناموزون‌پيكر وجود داشته باشند ، هرگز نمىتوان به زيبااندام دلرباپيكرى رسيد . - من همواره به ياد آن زيباپيكر شب‌زنده‌دارى مىكنم ، و آرمان بزرگى را پيگيرى مىنمايم . - من هرگز دلباخته و عاشق لهو و لعب نخواهم بود ، چرا كه من از لهو و ناشايست كناره گرفته‌ام . - گلهاى زيباى باغها ، ديدگان مرا خيره نكرده است ، هرچند كه گلهاى شاداب و باطراوتى باشند . تا آنجا كه گويد :